فهرست اشعار
- شمارهٔ ۶۱ هلاک نرگس او در زمانه بسیار است
- شمارهٔ ۶۲ هزار زخم توانم ز تیغ او برداشت
- شمارهٔ ۶۳ هیچ رحمی به دل زار نکردی و گذشت
- شمارهٔ ۶۴ بی تو امشب خون گریستم همنشینم شاهد است
- شمارهٔ ۶۵ آنکه با مهر و وفا کار ندارد این است
- شمارهٔ ۶۶ رفتم ز پیش پی شهادت
- شمارهٔ ۶۷ محشر آشوب و غوغا کوی توست
- شمارهٔ ۶۸ دستم ز کار رفت گریبان دریدنی است
- شمارهٔ ۶۹ مرا در عشق حکم دمزدن نیست
- شمارهٔ ۷۰ خال در آن گوشهٔ ابرو غریب افتاده است
- شمارهٔ ۷۱ خونبهای دل ز ابروی بتان نتوان گرفت
- شمارهٔ ۷۲ یک خانه ز بیداد تو آباد نمانده است
- شمارهٔ ۷۳ از دل زلف تو تاب برده است
- شمارهٔ ۷۴ دادیم تن به هجر چو جانان به من نساخت
- شمارهٔ ۷۵ نقاب سوز رخ و حسن خود نما این است
- شمارهٔ ۷۶ هزار شکر که ممنون این دلی نشدم
- شمارهٔ ۷۷ دل از بر من رفته به کوی تو نشست است
- شمارهٔ ۷۸ چون نپیچد ز غصه تاک به خود
- شمارهٔ ۷۹ بر سر داغم که هم با شمع ماند هم به گل
- شمارهٔ ۸۰ شرح تاریکی شبهای جدایی چه دهم
- شمارهٔ ۸۱ نظر به حال منت آنچنان که باید نیست
- شمارهٔ ۸۲ تو از جفا به دلم آنچه خواستی کردی
- شمارهٔ ۸۳ مرا این معنی از نرگس عیان شد
- شمارهٔ ۸۴ نپرسیدی تو را پرسیدنی داشت
- شمارهٔ ۸۵ زمان حسن تو آخر شد و ادا باقی است
- شمارهٔ ۸۶ دردا که غم عشق به دامان تو آویخت
- شمارهٔ ۸۷ آنچنان دل شتاب می سوزد
- شمارهٔ ۸۸ شب جدایی آن رشک ماه در پیش است
- شمارهٔ ۸۹ سرمایهای ز سوز درونم نمانده است
- شمارهٔ ۹۰ مفتون تو را عالم دلگیر بهشت است
- شمارهٔ ۹۱ نتوان سخنی از دهان گفت
- شمارهٔ ۹۲ فتنه برپا به دهر ازان بالاست
- شمارهٔ ۹۳ بهجا ز پیکر من گر یک استخوان باشد
- شمارهٔ ۹۴ دل در سواد زلف تو داغی به هم رساند
- شمارهٔ ۹۵ در گریه دوش یک مژهام خواب برده بود
- شمارهٔ ۹۶ او ز همراهان به محمل خفته غافل میرود
- شمارهٔ ۹۷ هر کجا آن قد و قامت باشد
- شمارهٔ ۹۸ کجا زمانه غم روزگار من دارد
- شمارهٔ ۹۹ مرگ در هجر دوست از من باد
- شمارهٔ ۱۰۰ به غیر ناله که آن نیز جسته جسته برآید
- شمارهٔ ۱۰۱ داغت پس از فنا به مزارم بهار کرد
- شمارهٔ ۱۰۲ به غم عشق شاد باید مرد
- شمارهٔ ۱۰۳ در گلشن کویش که صبا راه ندارد
- شمارهٔ ۱۰۴ رفتی از گلشن و گلها همه دلگیر شدند
- شمارهٔ ۱۰۵ جور چشم یار را ناچار میباید کشید
- شمارهٔ ۱۰۶ دل شرح آتش ستم او نمیدهد
- شمارهٔ ۱۰۷ دل بیدرد مرا میسوزد
- شمارهٔ ۱۰۸ دل یک نفس در آتش هجران طپید و ماند
- شمارهٔ ۱۰۹ مریض عشق او بسیار بر بستر نمیماند
- شمارهٔ ۱۱۰ ز بخت خرمیم در نظر نمیآید
- شمارهٔ ۱۱۱ به وعدهای دل من شاد اگر کنی چه شود
- شمارهٔ ۱۱۲ شب هجران او می با دماغ من نمیسازد
- شمارهٔ ۱۱۳ نتوانم نفسی صلح به پیراهن کرد
- شمارهٔ ۱۱۴ بخت چون شمع به غیر از تب و تابم ندهد
- شمارهٔ ۱۱۵ چنان دوست در پهلوی من نشیند
- شمارهٔ ۱۱۶ سرمهٔ ناز ازان چشم سیه میریزد
- شمارهٔ ۱۱۷ اگر نقاب ز روی تو وا شود چه شود
- شمارهٔ ۱۱۸ ز بس کاری ز دست نارسای من نمیآید
- شمارهٔ ۱۱۹ دیده گریانست سیراب چمن خواهیم کرد
- شمارهٔ ۱۲۰ بود در کویت دل زاری نپرسیدی چه شد
متن اشعار به نقل از گنجور.