پرش به محتوای اصلی

واقف لاهوری

قطعات

۲۲۹ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ هزار حیف که کار دلم به کام نشد
  2. شمارهٔ ۱۲۲ کشور حسن و خط زیر و زبر خواهد شد
  3. شمارهٔ ۱۲۳ شاید آن بی‌وفا نمی‌آید
  4. شمارهٔ ۱۲۴ جان جدا شد ز تنم لیک به جانان نرسید
  5. شمارهٔ ۱۲۵ تا یار راند گلگون اشکم ز پی روان شد
  6. شمارهٔ ۱۲۶ چنان دل از برای سرد مهر افسرده می‌آید
  7. شمارهٔ ۱۲۷ دلبران چون نقاب بردارند
  8. شمارهٔ ۱۲۸ سفر از کوی یار نتوان کرد
  9. شمارهٔ ۱۲۹ شب که رویش ز می افروخته بود
  10. شمارهٔ ۱۳۰ دل به گوشش چه سخن می‌گوید
  11. شمارهٔ ۱۳۱ تلخ عیش جدایی او را
  12. شمارهٔ ۱۳۲ دل از اندیشهٔ دارین غم پهلوی غم دارد
  13. شمارهٔ ۱۳۳ ز صبح عید دلم بی تو شام ماتم دید
  14. شمارهٔ ۱۳۴ دل چه گویم که کجا دور ز من می‌گردد
  15. شمارهٔ ۱۳۵ چرا از تنگی دل خاطرم اندوهگین باشد
  16. شمارهٔ ۱۳۶ آتش شوق تو‌ام بس که جگر سوخته بود
  17. شمارهٔ ۱۳۷ دل خون گشته می‌ترسم که از مژگان فرو ریزد
  18. شمارهٔ ۱۳۸ هر دم به جگر خون کندم دلبر دیگر
  19. شمارهٔ ۱۳۹ کرا دماغ که سوزد چراغ در شب هجر
  20. شمارهٔ ۱۴۰ من کی‌ام نالان غریبی از وطن افتاده دور
  21. شمارهٔ ۱۴۱ بس که بر بمسل شدن‌ها دل نهادم در قفس
  22. شمارهٔ ۱۴۲ از غم دوری جانکاه مپرس
  23. شمارهٔ ۱۴۳ فصل بهار آمد و من زنده در قفس
  24. شمارهٔ ۱۴۴ نشد به ماشطه محتاج حسن دلجویش
  25. شمارهٔ ۱۴۵ چسبانده پاره‌ای زر مابین ابروانش
  26. شمارهٔ ۱۴۶ یک صبح درآ از در و جانانهٔ ما باش
  27. شمارهٔ ۱۴۷ تا به کی از ناله‌ها شام و سحر آزارمش
  28. شمارهٔ ۱۴۸ دیدی ای دل که مرا باز چه کار آمد پیش
  29. شمارهٔ ۱۴۹ به فاقه پا نگذارم برون خانهٔ خویش
  30. شمارهٔ ۱۵۰ بی‌سبب یار مرا از نظر انداخت دریغ
  31. شمارهٔ ۱۵۱ دارم دلی از درد تو بیمار و تو غافل
  32. شمارهٔ ۱۵۲ ما از جهانیان نشنیدیم بوی دل
  33. شمارهٔ ۱۵۳ دیوانه دل خویش به داغی نرساندیم
  34. شمارهٔ ۱۵۴ می‌توانم که دل از هر دو جهان بردارم
  35. شمارهٔ ۱۵۵ اگر حال دل محزون نویسم
  36. شمارهٔ ۱۵۶ شنیدم تا حدیث خوبیت مشتاق گردیدم
  37. شمارهٔ ۱۵۷ نه امروز است جا بیرون شهر از شور سودایم
  38. شمارهٔ ۱۵۸ کام دل از علم و فن می‌خواستم
  39. شمارهٔ ۱۵۹ از خانه بی‌تو دوش به در می‌شتافتم
  40. شمارهٔ ۱۶۰ از اشک خانه ویران دیدم ندیده بودم
  41. شمارهٔ ۱۶۱ زهد صد ساله به یک جرعهٔ صهبا دادم
  42. شمارهٔ ۱۶۲ ناله شد برق خرمنم چه کنم
  43. شمارهٔ ۱۶۳ چون نیست یار آنکه دهم یار را سلام
  44. شمارهٔ ۱۶۴ جدا از روی او گر زنده مانم
  45. شمارهٔ ۱۶۵ جان نثار دل‌ربایان کرده‌ایم
  46. شمارهٔ ۱۶۶ خواهم که درد دل بر دلدار خود کنم
  47. شمارهٔ ۱۶۷ سحر از یاد چشم او به نرگس زار افتادم
  48. شمارهٔ ۱۶۸ بتهٔ سلسلهٔ موی توام
  49. شمارهٔ ۱۶۹ درین دو روز که از بزم تو جدا بودم
  50. شمارهٔ ۱۷۰ خوشم به مفلسی خود غنا نمی‌خواهم
  51. شمارهٔ ۱۷۱ سینه را بشکافتم دل یافتم
  52. شمارهٔ ۱۷۲ من اگر درخور لطف و کرمت می‌بودم
  53. شمارهٔ ۱۷۳ آن طالعم کجاست که قربان او شوم
  54. شمارهٔ ۱۷۴ شب وصل از تو نی کامی گرفتم نی طرب کردم
  55. شمارهٔ ۱۷۵ چو زلف یار به آشفتگی سری دارم
  56. شمارهٔ ۱۷۶ گرچه محروم شب عیش وصالت خفتم
  57. شمارهٔ ۱۷۷ اینکه من بعد از وداع گل به گلشن مانده‌ام
  58. شمارهٔ ۱۷۸ گر نه عشق اختیار می‌کردم
  59. شمارهٔ ۱۷۹ من نه آنم که علاج دل رنجور کنم
  60. شمارهٔ ۱۸۰ بی‌تو کی میل به صهبا من غم پیشه کنم

متن اشعار به نقل از گنجور.