پرش به محتوای اصلی
میرداماد

میرداماد

رباعیات

۳۴۰ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ با من نفسی بی تو دلم یار نبود
  2. شمارهٔ ۱۲۲ بر چرخ ز آه من سها می سوزد
  3. شمارهٔ ۱۲۳ جام می اگر چه غارت هوش کند
  4. شمارهٔ ۱۲۴ جز درد تو جان ما تمنا نکند
  5. شمارهٔ ۱۲۵ جان چیست که گویمت بقربان توباد
  6. شمارهٔ ۱۲۶ جان غاشیه غم تو بردوشش باد
  7. شمارهٔ ۱۲۷ جان بی تو چوهیزم اندر آتش سوزد
  8. شمارهٔ ۱۲۸ جان در غمت از جهان جدائی دارد
  9. شمارهٔ ۱۲۹ چشمم همه بی تو موج خوناب زند
  10. شمارهٔ ۱۳۰ چشمان تو آهوان آهو گیرند
  11. شمارهٔ ۱۳۱ خواهم فلکت دگر مساعد گردد
  12. شمارهٔ ۱۳۲ در عشق تو دل بخون من بازی کرد
  13. شمارهٔ ۱۳۳ در عشق تو خون ز چشم امید چکید
  14. شمارهٔ ۱۳۴ دی بی تو به چشمم مژه پیکانی کرد
  15. شمارهٔ ۱۳۵ در عهد کفت کزوسخا می بارد
  16. شمارهٔ ۱۳۶ در دام تو هیچ جان گرفتار مباد
  17. شمارهٔ ۱۳۷ در عهد غمت دل چه جوانیها کرد
  18. شمارهٔ ۱۳۸ در جام دل آن باده که دی دلبر کرد
  19. شمارهٔ ۱۳۹ دی چرخ که از بقا مبادش امید
  20. شمارهٔ ۱۴۰ در غیر دلم غم تو مأوا نکند
  21. شمارهٔ ۱۴۱ در خنده چو بر لعل تو شکر چسبد
  22. شمارهٔ ۱۴۲ در گلشن ما سمن مغیلان آید
  23. شمارهٔ ۱۴۳ در دشت وجودم که فلک می پوید
  24. شمارهٔ ۱۴۴ در باغ ز عشق تو چمن می سوزد
  25. شمارهٔ ۱۴۵ در کعبه قل تعالو از مام که زاد
  26. شمارهٔ ۱۴۶ روزی دلم از غم تو بگسسته شود
  27. شمارهٔ ۱۴۷ زان پیش که خاک ما فلک کوزه کند
  28. شمارهٔ ۱۴۸ زان پیش که جان ز نور بی مایه شود
  29. شمارهٔ ۱۴۹ زین باده که دل زجام غیرت نوشید
  30. شمارهٔ ۱۵۰ زین شعله که دل چو جانش در بر گیرد
  31. شمارهٔ ۱۵۱ ز آنروز که از سستی بخت ناشاد
  32. شمارهٔ ۱۵۲ شب بر دل من دوره غم می بیزد
  33. شمارهٔ ۱۵۳ شد تن همه دل دلستان می آید
  34. شمارهٔ ۱۵۴ عقل از خبر وصل تو از هوش رود
  35. شمارهٔ ۱۵۵ عشاق به تیغ عشق جز سر ندهند
  36. شمارهٔ ۱۵۶ کو عشق که باده سکونم ریزد
  37. شمارهٔ ۱۵۷ گفتی که فلان ز هجر ما چون باشد
  38. شمارهٔ ۱۵۸ کفتم که چو بخت هجر در خواب شود
  39. شمارهٔ ۱۵۹ گر بیخبری کز تو بدین دل چه رسید
  40. شمارهٔ ۱۶۰ گفتی شب هجرت از چه تب می زاید
  41. شمارهٔ ۱۶۱ گفتی شودت ز وصلم اقبال بلند
  42. شمارهٔ ۱۶۲ گر ابر نمی ز چشم من بردارد
  43. شمارهٔ ۱۶۳ مه پیش رخت به عذرخواهی آید
  44. شمارهٔ ۱۶۴ نتوان ز غم تودل به تدبیر برید
  45. شمارهٔ ۱۶۵ وقت آمده کاین جان و تنم پاک رود
  46. شمارهٔ ۱۶۶ هجران تو چون وصال جاوید شود
  47. شمارهٔ ۱۶۷ هرچند طریق خدمت ما بد بود
  48. شمارهٔ ۱۶۸ یا در چمن قدس وطن باید کرد
  49. شمارهٔ ۱۶۹ یکچند به کنج خلوتم جا دادند
  50. شمارهٔ ۱۷۰ یادم چو از آن عزم سفر می آید
  51. شمارهٔ ۱۷۱ جز یاد تو در سینه ما یاد مباد
  52. شمارهٔ ۱۷۲ آنکس که به یادت دل شیدا دارد
  53. شمارهٔ ۱۷۳ آن باده که آفتاب جام است بیار
  54. شمارهٔ ۱۷۴ از سور غم عشق توای ماه اگر
  55. شمارهٔ ۱۷۵ از شرم رخت چهره نهان دارد مهر
  56. شمارهٔ ۱۷۶ از عمر به تنگم چو خلافت ز . . .
  57. شمارهٔ ۱۷۷ افتاد دلم درتک و پوئی دیگر
  58. شمارهٔ ۱۷۸ ای خدمت تو ز زندگانی خوشتر
  59. شمارهٔ ۱۷۹ ای درد تو جان عاشقان را افسر
  60. شمارهٔ ۱۸۰ ای دوست بیا و دل آواره ببر

متن اشعار به نقل از گنجور.