پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی

واعظ قزوینی

ابیات پراکنده

۲۶۸ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ کدورت پاک‌طینت را، صفای سینه می‌گردد
  2. شمارهٔ ۱۲۲ چون بهله بصید دلم آن مست بر آرد
  3. شمارهٔ ۱۲۳ نیند از احتیاط خصم، دنیا دیدگان غافل
  4. شمارهٔ ۱۲۴ عالمی پر شده از پرتو خورشید رخش
  5. شمارهٔ ۱۲۵ چو خاک تیره، مشو فرش در بیابانی
  6. شمارهٔ ۱۲۶ زبون رود سخن نرم خصم از دل
  7. شمارهٔ ۱۲۷ آه گرمم چشمه خورشید را بی آب کرد
  8. شمارهٔ ۱۲۸ کامران شد، هر که او قطع نظر از کام کرد
  9. شمارهٔ ۱۲۹ یک ذره اعتماد نشاید بجاه کرد
  10. شمارهٔ ۱۳۰ مبند دل به عطای جهان، که چون شبنم
  11. شمارهٔ ۱۳۱ تلاش تیرگی با آتش دل در نمی‌گیرد
  12. شمارهٔ ۱۳۲ کشتی ام بسکه کند موج صفت رم ز کنار
  13. شمارهٔ ۱۳۳ در صف حشر، چو بیند کرمت عرض گناه
  14. شمارهٔ ۱۳۴ نگه را، عکس رخسار تو، شاخ ارغوان سازد
  15. شمارهٔ ۱۳۵ ز نانخورش به ترش‌رویی زمانه بساز
  16. شمارهٔ ۱۳۶ خانه تن، چو بسیل اجل از هم ریزد
  17. شمارهٔ ۱۳۷ ز ضعف بیغمی، نتواند آهم از جگر خیزد
  18. شمارهٔ ۱۳۸ از دامن خود گرد جهان زود بر افشان
  19. شمارهٔ ۱۳۹ نیست باکم، گر ز دشمن بر دلم خاری رسد
  20. شمارهٔ ۱۴۰ ای پریشان خرج نقد کیسه هستی تویی
  21. شمارهٔ ۱۴۱ کافرم، گر در دوعالم غیر او دارم کسی
  22. شمارهٔ ۱۴۲ شست گل دفتر خود، تا خط او خوانا شد
  23. شمارهٔ ۱۴۳ حرف بالای تو گفتم، سخنم گشت بلند
  24. شمارهٔ ۱۴۴ زهر است عطای خلق، هر چند دوا باشد
  25. شمارهٔ ۱۴۵ مختصر تا نبود حرف، نگردد مقبول
  26. شمارهٔ ۱۴۶ زند صبح جزا چون بر محک نقد عملها را
  27. شمارهٔ ۱۴۷ بغیر از کنج تنهایی، دگر یاری نمیباشد
  28. شمارهٔ ۱۴۸ بآزار غمت گفتم که: گیرم انتقام از خود!
  29. شمارهٔ ۱۴۹ کسی از خمشی بهتر، خلق حسنی باشد؟
  30. شمارهٔ ۱۵۰ پیری مگو مرا ز جوانی پدید شد
  31. شمارهٔ ۱۵۱ دیده ام از بسکه حیران رخ دلدار شد
  32. شمارهٔ ۱۵۲ بی ترک مال، خنده بلب آشنا نشد
  33. شمارهٔ ۱۵۳ تنها نه ماه پیش رخت سر فگنده شد
  34. شمارهٔ ۱۵۴ شب فراق تو، بر خود حساب روز کنم
  35. شمارهٔ ۱۵۵ دلم چون نامه از حرفش فراموشی نمیداند
  36. شمارهٔ ۱۵۶ من رهرو راهی، که بمنزل نرساند
  37. شمارهٔ ۱۵۷ از ضعف چنانم، که چو گریم ز غم او
  38. شمارهٔ ۱۵۸ ز چوب بید از آن خاکستری چندان نمیماند
  39. شمارهٔ ۱۵۹ تا نبینند دمی روی خوشی، مال جهان
  40. شمارهٔ ۱۶۰ نرم خواهی که شود خصم، تو در گرمی کوش
  41. شمارهٔ ۱۶۱ عشاق تو، تا شمع صفت جان نگدازند
  42. شمارهٔ ۱۶۲ ز اندیشه بد گوست، کرم های لئیمان
  43. شمارهٔ ۱۶۳ بی تمیزیهای عالم بین که پیش لعل او
  44. شمارهٔ ۱۶۴ فکر زلفت، دود دل را دسته سنبل کند
  45. شمارهٔ ۱۶۵ همنشینانی که از حق نمک دم میزنند
  46. شمارهٔ ۱۶۶ . . .
  47. شمارهٔ ۱۶۷ بیچارگان، بآه شهان را زبون کنند
  48. شمارهٔ ۱۶۸ این بساطی که فرو چیده‌ای از ساده‌دلی
  49. شمارهٔ ۱۶۹ بآب تیغ تو، آب حیات میگویند
  50. شمارهٔ ۱۷۰ به پیش لعل لبت، وصف جان به شیرینی
  51. شمارهٔ ۱۷۱ آب میگردد بدور لعل او از دود خط
  52. شمارهٔ ۱۷۲ . . .
  53. شمارهٔ ۱۷۳ از خود برآ که جان گرفتار در بدن
  54. شمارهٔ ۱۷۴ رفتم از خود، خویشتن را بس که دزدیدم به خود
  55. شمارهٔ ۱۷۵ تا زنده است عاشق از اینجا نمی‌رود
  56. شمارهٔ ۱۷۶ بی‌تو، دانی روز من در کنج غم چون می‌رود؟
  57. شمارهٔ ۱۷۷ گر تویی لیلی، ز حسنت کوهها دریا شود
  58. شمارهٔ ۱۷۸ اگر به دشت خرامد، سراب آب شود
  59. شمارهٔ ۱۷۹ ز گرم رویی حسن تو، سخت میترسم
  60. شمارهٔ ۱۸۰ نظر، ز سیر رخت، چشمه حیات شود

متن اشعار به نقل از گنجور.