پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی

واعظ قزوینی

ابیات پراکنده

۲۶۸ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ از نهال سرکشی، بی عزتی حاصل شود
  2. شمارهٔ ۱۸۲ از غمش دود نفسها، دسته سنبل شود
  3. شمارهٔ ۱۸۳ طرفه شهدی است خموشی، که ز شیرینی آن
  4. شمارهٔ ۱۸۴ گر پرتو جمال تو افتد بروی آب
  5. شمارهٔ ۱۸۵ ز رخ چو بند نقابی ترا گشاده شود
  6. شمارهٔ ۱۸۶ سربلندان، مال صرف زیردستان میکنند
  7. شمارهٔ ۱۸۷ ز غفلت، مردمان را پند گفتن خوش نمیآید
  8. شمارهٔ ۱۸۸ رسیده ضعف بجایی که همچو پنجه بط
  9. شمارهٔ ۱۸۹ همین از نعمت وصلت نصیب سینه‌چاکان بس
  10. شمارهٔ ۱۹۰ روزگاری که منش سر بقدم میسودم
  11. شمارهٔ ۱۹۱ کهن پیر گردون به موی سفید
  12. شمارهٔ ۱۹۲ عیب باشد مشرب طفلانه با موی سفید
  13. شمارهٔ ۱۹۳ ز ارتکاب جرم، پاکان زودتر رسوا شدند
  14. شمارهٔ ۱۹۴ در جهان برخود امید یک نفس بودن مدار
  15. شمارهٔ ۱۹۵ رو به پس کردن نباشد رفتن ایام را
  16. شمارهٔ ۱۹۶ حضور می‌طلبی، دل به نیک و بد مگذار
  17. شمارهٔ ۱۹۷ بخشم و شهوت و حرص، اینقدر مده خود را
  18. شمارهٔ ۱۹۸ ز غلیان و قهوه بپوشان نظر
  19. شمارهٔ ۱۹۹ شد کاروان عمر، بکن خویش را خبر
  20. شمارهٔ ۲۰۰ ما همرهان، ز چشم جهان گرم رفتنیم
  21. شمارهٔ ۲۰۱ بس جانگداز باشد فر و شکوه دشمن
  22. شمارهٔ ۲۰۲ نفست از طول امل چند بود در تک و تاز؟
  23. شمارهٔ ۲۰۳ یار پیغمبر همین یک کس از آن چار است و بس
  24. شمارهٔ ۲۰۴ گریه از کردار ما، مقبول جانان است وبس
  25. شمارهٔ ۲۰۵ شمع است که گریان شده در بزم وصالش؟
  26. شمارهٔ ۲۰۶ ز بس داغست از رنگینی لبهای میگونش
  27. شمارهٔ ۲۰۷ گرفتگی نبود با زبان خوش سخنش
  28. شمارهٔ ۲۰۸ آریم بر سر حرف و، نشوی حرف نیوش
  29. شمارهٔ ۲۰۹ باشد از خلق چه پوشیده، ز فقر است چه باک؟
  30. شمارهٔ ۲۱۰ شبی بر ما اسیران بگذرد بی روی چون ماهش
  31. شمارهٔ ۲۱۱ ز آتشپاره خود گرمیی تا وا کشم، هردم
  32. شمارهٔ ۲۱۲ چون همه ز آن حق است، از چه بجود نازی
  33. شمارهٔ ۲۱۳ گمنام بس که همچو وفا در زمانه‌ام
  34. شمارهٔ ۲۱۴ تا بجان آتش فتاد از شوق آن جانانه ام
  35. شمارهٔ ۲۱۵ . . .
  36. شمارهٔ ۲۱۶ یاد آن روز که چشم نگران دانستم
  37. شمارهٔ ۲۱۷ می گلگون فنا نشأة دیگر دارد
  38. شمارهٔ ۲۱۸ دهد جدایی یاران رفته بر بادم
  39. شمارهٔ ۲۱۹ فریب شکر الفت نمیخورم دیگر
  40. شمارهٔ ۲۲۰ دوید چشم، ز بس حسرت نگاه کشیدم
  41. شمارهٔ ۲۲۱ ز بس نومیدی از امیدهای خویشتن دیدم
  42. شمارهٔ ۲۲۲ شعله بیرون نتواند شدن از جاده شمع
  43. شمارهٔ ۲۲۳ بیاد طره اش، از آه خود دودی بسر دارم
  44. شمارهٔ ۲۲۴ نمیگیرد کسی از خاک راهم از گرانقدری
  45. شمارهٔ ۲۲۵ ضعیف و ناتوان کرده است از بس دوری یارم
  46. شمارهٔ ۲۲۶ می‌روم سوی وطن، حسرت به غربت می‌کشم
  47. شمارهٔ ۲۲۷ چنان از صحبت گردنکشان گریزانم
  48. شمارهٔ ۲۲۸ پا بسته جهانی، دلخوش که سالکم من
  49. شمارهٔ ۲۲۹ ما از شکست خویش رخ یار دیده ایم
  50. شمارهٔ ۲۳۰ خاک راه خصم گشتیم و، ز دعوی تن زدیم
  51. شمارهٔ ۲۳۱ چشم بستیم از جهان، تا آشنای او شدیم
  52. شمارهٔ ۲۳۲ ما نه از بهر خدا دیده گریان داریم
  53. شمارهٔ ۲۳۳ آشنا نیست بهم ظاهر و باطن ما را
  54. شمارهٔ ۲۳۴ برده است از بس بفکر آن نگار جانیم
  55. شمارهٔ ۲۳۵ گر بیاد شعله خوی تو افغان سرکنیم
  56. شمارهٔ ۲۳۶ از حیا حرفش نیاید بر زبان کلک ما
  57. شمارهٔ ۲۳۷ وقت نظاره صنع، در چشم اهل عرفان
  58. شمارهٔ ۲۳۸ در آن گلشن که خواهد نکهت او جلوه گر گشتن
  59. شمارهٔ ۲۳۹ هست قفل کارهای بسته را از خود کلید
  60. شمارهٔ ۲۴۰ رعشه بر اعضا فتاد و، وقت رحیل است

متن اشعار به نقل از گنجور.