فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱۸۱ از نهال سرکشی، بی عزتی حاصل شود
- شمارهٔ ۱۸۲ از غمش دود نفسها، دسته سنبل شود
- شمارهٔ ۱۸۳ طرفه شهدی است خموشی، که ز شیرینی آن
- شمارهٔ ۱۸۴ گر پرتو جمال تو افتد بروی آب
- شمارهٔ ۱۸۵ ز رخ چو بند نقابی ترا گشاده شود
- شمارهٔ ۱۸۶ سربلندان، مال صرف زیردستان میکنند
- شمارهٔ ۱۸۷ ز غفلت، مردمان را پند گفتن خوش نمیآید
- شمارهٔ ۱۸۸ رسیده ضعف بجایی که همچو پنجه بط
- شمارهٔ ۱۸۹ همین از نعمت وصلت نصیب سینهچاکان بس
- شمارهٔ ۱۹۰ روزگاری که منش سر بقدم میسودم
- شمارهٔ ۱۹۱ کهن پیر گردون به موی سفید
- شمارهٔ ۱۹۲ عیب باشد مشرب طفلانه با موی سفید
- شمارهٔ ۱۹۳ ز ارتکاب جرم، پاکان زودتر رسوا شدند
- شمارهٔ ۱۹۴ در جهان برخود امید یک نفس بودن مدار
- شمارهٔ ۱۹۵ رو به پس کردن نباشد رفتن ایام را
- شمارهٔ ۱۹۶ حضور میطلبی، دل به نیک و بد مگذار
- شمارهٔ ۱۹۷ بخشم و شهوت و حرص، اینقدر مده خود را
- شمارهٔ ۱۹۸ ز غلیان و قهوه بپوشان نظر
- شمارهٔ ۱۹۹ شد کاروان عمر، بکن خویش را خبر
- شمارهٔ ۲۰۰ ما همرهان، ز چشم جهان گرم رفتنیم
- شمارهٔ ۲۰۱ بس جانگداز باشد فر و شکوه دشمن
- شمارهٔ ۲۰۲ نفست از طول امل چند بود در تک و تاز؟
- شمارهٔ ۲۰۳ یار پیغمبر همین یک کس از آن چار است و بس
- شمارهٔ ۲۰۴ گریه از کردار ما، مقبول جانان است وبس
- شمارهٔ ۲۰۵ شمع است که گریان شده در بزم وصالش؟
- شمارهٔ ۲۰۶ ز بس داغست از رنگینی لبهای میگونش
- شمارهٔ ۲۰۷ گرفتگی نبود با زبان خوش سخنش
- شمارهٔ ۲۰۸ آریم بر سر حرف و، نشوی حرف نیوش
- شمارهٔ ۲۰۹ باشد از خلق چه پوشیده، ز فقر است چه باک؟
- شمارهٔ ۲۱۰ شبی بر ما اسیران بگذرد بی روی چون ماهش
- شمارهٔ ۲۱۱ ز آتشپاره خود گرمیی تا وا کشم، هردم
- شمارهٔ ۲۱۲ چون همه ز آن حق است، از چه بجود نازی
- شمارهٔ ۲۱۳ گمنام بس که همچو وفا در زمانهام
- شمارهٔ ۲۱۴ تا بجان آتش فتاد از شوق آن جانانه ام
- شمارهٔ ۲۱۵ . . .
- شمارهٔ ۲۱۶ یاد آن روز که چشم نگران دانستم
- شمارهٔ ۲۱۷ می گلگون فنا نشأة دیگر دارد
- شمارهٔ ۲۱۸ دهد جدایی یاران رفته بر بادم
- شمارهٔ ۲۱۹ فریب شکر الفت نمیخورم دیگر
- شمارهٔ ۲۲۰ دوید چشم، ز بس حسرت نگاه کشیدم
- شمارهٔ ۲۲۱ ز بس نومیدی از امیدهای خویشتن دیدم
- شمارهٔ ۲۲۲ شعله بیرون نتواند شدن از جاده شمع
- شمارهٔ ۲۲۳ بیاد طره اش، از آه خود دودی بسر دارم
- شمارهٔ ۲۲۴ نمیگیرد کسی از خاک راهم از گرانقدری
- شمارهٔ ۲۲۵ ضعیف و ناتوان کرده است از بس دوری یارم
- شمارهٔ ۲۲۶ میروم سوی وطن، حسرت به غربت میکشم
- شمارهٔ ۲۲۷ چنان از صحبت گردنکشان گریزانم
- شمارهٔ ۲۲۸ پا بسته جهانی، دلخوش که سالکم من
- شمارهٔ ۲۲۹ ما از شکست خویش رخ یار دیده ایم
- شمارهٔ ۲۳۰ خاک راه خصم گشتیم و، ز دعوی تن زدیم
- شمارهٔ ۲۳۱ چشم بستیم از جهان، تا آشنای او شدیم
- شمارهٔ ۲۳۲ ما نه از بهر خدا دیده گریان داریم
- شمارهٔ ۲۳۳ آشنا نیست بهم ظاهر و باطن ما را
- شمارهٔ ۲۳۴ برده است از بس بفکر آن نگار جانیم
- شمارهٔ ۲۳۵ گر بیاد شعله خوی تو افغان سرکنیم
- شمارهٔ ۲۳۶ از حیا حرفش نیاید بر زبان کلک ما
- شمارهٔ ۲۳۷ وقت نظاره صنع، در چشم اهل عرفان
- شمارهٔ ۲۳۸ در آن گلشن که خواهد نکهت او جلوه گر گشتن
- شمارهٔ ۲۳۹ هست قفل کارهای بسته را از خود کلید
- شمارهٔ ۲۴۰ رعشه بر اعضا فتاد و، وقت رحیل است
متن اشعار به نقل از گنجور.