پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی

واعظ قزوینی

ابیات پراکنده

۲۶۸ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۶۱ راستان را، ز نهاد کج دوران چه زیان؟
  2. شمارهٔ ۶۲ حشمت و کوکبه از شاه و، فراغت ز گداست
  3. شمارهٔ ۶۳ بر آن جمال نکو غازه‌ای نه در کار است
  4. شمارهٔ ۶۴ گوشمالی ز فلک، گوش ترا به ز در است
  5. شمارهٔ ۶۵ چکند پیش فروغ رخ آن ماه، نقاب
  6. شمارهٔ ۶۶ تندی، حریف خوی ملایم نمی شود
  7. شمارهٔ ۶۷ امروز بیتو خاطر صحبت مشوش است
  8. شمارهٔ ۶۸ لذت دگر از شراب جستن غلط است
  9. شمارهٔ ۶۹ عیش گیتی پر نمک و شور و شر است
  10. شمارهٔ ۷۰ دست ما و دامنش از بس بهم خو کرده اند
  11. شمارهٔ ۷۱ شود ز نرمی بسیار، خصم سرکش تند
  12. شمارهٔ ۷۲ خصم چون تندی کند، افتادگی آن را رواست
  13. شمارهٔ ۷۳ آهم از تاب گل روی تو، آتش فام است
  14. شمارهٔ ۷۴ خوشدلی کسی بجهان کار خردمندان است؟
  15. شمارهٔ ۷۵ بر ما سخن سرد عزیزان نه گران است
  16. شمارهٔ ۷۶ دشنام تو در زیر لب، از ما نه نهان است
  17. شمارهٔ ۷۷ گفتم: به لب چاه زنخدان تو آن چیست؟
  18. شمارهٔ ۷۸ بی فکر تو، ناپاک دل از لوث جهانست
  19. شمارهٔ ۷۹ زر چو شد جمع، ز خود حادثه بر می آرد
  20. شمارهٔ ۸۰ قد چو خم گردید، روشن شد که وقت مردن است
  21. شمارهٔ ۸۱ تا خیال رخ او، شمع شب افروز من است
  22. شمارهٔ ۸۲ بسکه در خانه غیرش نتوانم دیدن
  23. شمارهٔ ۸۳ رشکم نبود گر همه بر تخت و نگین است
  24. شمارهٔ ۸۴ افتادگیم ساخته منظور نظرها
  25. شمارهٔ ۸۵ لبریز ساغرت زمی ناب گشته است؟
  26. شمارهٔ ۸۶ نبود گرت عطا، به رخ سائلان بخند
  27. شمارهٔ ۸۷ تازگی در باغ حسنت بسکه بی اندازه است
  28. شمارهٔ ۸۸ شد چو بینامت زبان، از کام بیرون کردنی است
  29. شمارهٔ ۸۹ نیست دل را با هوسهای جهان در سینه جا
  30. شمارهٔ ۹۰ ما را چو باز طایر دل پای بست تست
  31. شمارهٔ ۹۱ حسن بیان مجوی ز ما دلشکستگان
  32. شمارهٔ ۹۲ خنک آنکس، که از این مرحله چون آب روان
  33. شمارهٔ ۹۳ کی توان دل کند از بزمی که آن بدخو نشست
  34. شمارهٔ ۹۴ بر سرم از بس هوای آن پریوش پا فشرد
  35. شمارهٔ ۹۵ ما را چو باز رشته جان‌ها به دست اوست
  36. شمارهٔ ۹۶ نقطه جیم جمال، آن غنچه خندان اوست
  37. شمارهٔ ۹۷ دور باش غمزه نگذارد نگه را سوی دوست
  38. شمارهٔ ۹۸ مباش این همه دربند زینت دنیا
  39. شمارهٔ ۹۹ از جهان، ما را رخی پر گرد و دامان تریست
  40. شمارهٔ ۱۰۰ از جفا گر، جز جفا ناید بهر حالی که هست
  41. شمارهٔ ۱۰۱ ترکست که سازد غنی از خلق، و گر نه
  42. شمارهٔ ۱۰۲ با نقش جهان نقد تو در حشر نگیرند
  43. شمارهٔ ۱۰۳ هستی ایام پر از نیستی در پیش نیست
  44. شمارهٔ ۱۰۴ نیست غیر از آفتابی راز عشق
  45. شمارهٔ ۱۰۵ غیر حسنت کس در این دوران بلند آوازه نیست
  46. شمارهٔ ۱۰۶ گوشه گیری پیشه کن، گر جمع می‌خواهی حواس
  47. شمارهٔ ۱۰۷ محض دنیا شده، با سعی ز دنیا نگذشت!
  48. شمارهٔ ۱۰۸ نمیرسد؛ بکسی فیض از خود آرایان
  49. شمارهٔ ۱۰۹ آنچنان از نگهم سر ز حیا پیش افگند
  50. شمارهٔ ۱۱۰ شور عشق استادگی کرد، از سرم سامان گرفت
  51. شمارهٔ ۱۱۱ دل که از فکر فقیران خسته نبود، خسته باد
  52. شمارهٔ ۱۱۲ تا بگلشن را او با آن قد رعنا فتاد
  53. شمارهٔ ۱۱۳ فلک هر آنچه ز دستت گرفت، بهتر داد
  54. شمارهٔ ۱۱۴ گندم ز بیقراری ما از برای نان
  55. شمارهٔ ۱۱۵ نکو، ز چشم دل، از صحبت بدان افتد
  56. شمارهٔ ۱۱۶ کسی ز من نگرفته است خاکساری را
  57. شمارهٔ ۱۱۷ ندارند از ته دل، الفتی اهل جهان باهم
  58. شمارهٔ ۱۱۸ نفس از ذکر شهد آن لبم گر بهره ور گردد
  59. شمارهٔ ۱۱۹ اگر بیند بخوابم، نرگسش بی‌خواب می‌گردد
  60. شمارهٔ ۱۲۰ نه اشکست اینکه در بزم وصال از دیده می‌آید

متن اشعار به نقل از گنجور.