پرش به محتوای اصلی
سعدی

سعدی

رباعیات

۱۴۶ شعر

فهرست اشعار

  1. رباعی شمارهٔ ۱ هر ساعتم اندرون بجوشد خون را
  2. رباعی شمارهٔ ۲ عشاق به درگهت اسیرند بیا
  3. رباعی شمارهٔ ۳ ای چشم تو مست خواب و سرمست شراب!
  4. رباعی شمارهٔ ۴ چون دل ز هوای دوست نتوان پرداخت
  5. رباعی شمارهٔ ۵ دل می‌رود و دیده نمی‌شاید دوخت
  6. رباعی شمارهٔ ۶ روزی گفتی «شبی کنم دلشادت
  7. رباعی شمارهٔ ۷ صد بار بگفتم به غلامان درت
  8. رباعی شمارهٔ ۸ آن یار که عهدِ دوستاری بشکست
  9. رباعی شمارهٔ ۹ شب‌ها گذرد که دیده نتوانم بست
  10. رباعی شمارهٔ ۱۰ هشیار سری بوَد ز سودای تو مست
  11. رباعی شمارهٔ ۱۱ گر زحمت مردمان این کوی از ماست
  12. رباعی شمارهٔ ۱۲ وه وه که قیامت‌ست این قامت راست
  13. رباعی شمارهٔ ۱۳ سرو از قدت اندازهٔ بالا بُردست
  14. رباعی شمارهٔ ۱۴ امشب که حضور یار جان افروزست
  15. رباعی شمارهٔ ۱۵ آن شب که تو در کنار مایی روزست
  16. رباعی شمارهٔ ۱۶ گویند هوای فصل آزار خوش‌ست
  17. رباعی شمارهٔ ۱۷ خیزم بروم چو صبر نامحتمل‌ست
  18. رباعی شمارهٔ ۱۸ آن ماه که گفتی ملک رحمانست
  19. رباعی شمارهٔ ۱۹ آن سست وفا که یار دل‌سخت من است
  20. رباعی شمارهٔ ۲۰ از بس که بیازرد دل دشمن و دوست
  21. رباعی شمارهٔ ۲۱ ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست
  22. رباعی شمارهٔ ۲۲ چون حال بدم در نظر دوست نکوست
  23. رباعی شمارهٔ ۲۳ غازی ز پی شهادت اندر تک و پوست
  24. رباعی شمارهٔ ۲۴ گر دل به کسی دهند باری به تو دوست
  25. رباعی شمارهٔ ۲۵ گر زخم خورم ز دست چون مرهم دوست
  26. رباعی شمارهٔ ۲۶ گویند رها کنش که یاری بدخوست
  27. رباعی شمارهٔ ۲۷ شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست
  28. رباعی شمارهٔ ۲۸ با دوست چنان که اوست می‌باید داشت
  29. رباعی شمارهٔ ۲۹ بگذشت و چه گویم که چه بر من بگذشت
  30. رباعی شمارهٔ ۳۰ روی تو به فال دارم ای حور نژاد
  31. رباعی شمارهٔ ۳۱ تو هر چه بپوشی به تو زیبا گردد
  32. رباعی شمارهٔ ۳۲ نوروز که سیل در کمر می‌گردد
  33. رباعی شمارهٔ ۳۳ کس عهد وفا چنان که پروانهٔ خُرد
  34. رباعی شمارهٔ ۳۴ دستارچه‌ای کان بت دلبر دارد
  35. رباعی شمارهٔ ۳۵ گر باد ز گل حسن شبابش ببرد
  36. رباعی شمارهٔ ۳۶ کس نیست که غم از دل ما داند برد
  37. رباعی شمارهٔ ۳۷ هر وقت که بر من آن پسر می‌گذرد
  38. رباعی شمارهٔ ۳۸ خالی که مرا عاجز و محتال بکرد
  39. رباعی شمارهٔ ۳۹ چون بخت به تدبیر نکو نتوان کرد
  40. رباعی شمارهٔ ۴۰ شمع ارچه به گریه جانگدازی می‌کرد
  41. رباعی شمارهٔ ۴۱ ای باد چو عزم آن زمین خواهی کرد
  42. رباعی شمارهٔ ۴۲ آن دوست که آرام دل ما باشد
  43. رباعی شمارهٔ ۴۳ آن را که جمال ماه پیکر باشد
  44. رباعی شمارهٔ ۴۴ آن را که نظر به سوی هر کس باشد
  45. رباعی شمارهٔ ۴۵ هر سرو که در بسیط عالم باشد
  46. رباعی شمارهٔ ۴۶ گر دست تو در خون روانم باشد
  47. رباعی شمارهٔ ۴۷ بیچاره کسی که بر تو مفتون باشد
  48. رباعی شمارهٔ ۴۸ آهو بره را که شیر در پی باشد
  49. رباعی شمارهٔ ۴۹ ما را به چه روی از تو صبوری باشد
  50. رباعی شمارهٔ ۵۰ مشنو که مرا از تو صبوری باشد
  51. رباعی شمارهٔ ۵۱ آن خال حسن که دیدمی خالی شد
  52. رباعی شمارهٔ ۵۲ دانی که چرا بر دهنم راز آمد
  53. رباعی شمارهٔ ۵۳ روزی نظرش بر من درویش آمد
  54. رباعی شمارهٔ ۵۴ گفتم شب وصل و روز تعطیل آمد
  55. رباعی شمارهٔ ۵۵ وقت گل و روز شادمانی آمد
  56. رباعی شمارهٔ ۵۶ در چشم من آمد آن سهی سرو بلند
  57. رباعی شمارهٔ ۵۷ در خرقهٔ توبه آمدم روزی چند
  58. رباعی شمارهٔ ۵۸ گویند مرو در پی آن سرو بلند
  59. رباعی شمارهٔ ۵۹ کس با تو عدو محاربت نتواند
  60. رباعی شمارهٔ ۶۰ آنان که پری‌روی و شکر گفتارند

متن اشعار به نقل از گنجور.