پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۲۱

ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست

هرچ آن به سر آیدم ز دست تو نکوست

ای مرغ سحر تو صبح برخاسته‌ای

ما خود همه شب نخفته‌ایم از غم دوست

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۲۳غازی ز پی شهادت اندر تک و پوست
  2. رباعی شمارهٔ ۲۴گر دل به کسی دهند باری به تو دوست
  3. رباعی شمارهٔ ۲۵گر زخم خورم ز دست چون مرهم دوست
  4. رباعی شمارهٔ ۲۶گویند رها کنش که یاری بدخوست
  5. رباعی شمارهٔ ۲۷شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست
  6. رباعی شمارهٔ ۲۸با دوست چنان که اوست می‌باید داشت
  7. رباعی شمارهٔ ۲۹بگذشت و چه گویم که چه بر من بگذشت
  8. رباعی شمارهٔ ۳۰روی تو به فال دارم ای حور نژاد
همه‌ی رباعیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.