پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۵

دل می‌رود و دیده نمی‌شاید دوخت

چون زهد نباشد نتوان زرق فروخت

پروانهٔ مستمند را شمع نسوخت

آن سوخت که شمع را چنین می‌افروخت

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۷صد بار بگفتم به غلامان درت
  2. رباعی شمارهٔ ۸آن یار که عهدِ دوستاری بشکست
  3. رباعی شمارهٔ ۹شب‌ها گذرد که دیده نتوانم بست
  4. رباعی شمارهٔ ۱۰هشیار سری بوَد ز سودای تو مست
  5. رباعی شمارهٔ ۱۱گر زحمت مردمان این کوی از ماست
  6. رباعی شمارهٔ ۱۲وه وه که قیامت‌ست این قامت راست
  7. رباعی شمارهٔ ۱۳سرو از قدت اندازهٔ بالا بُردست
  8. رباعی شمارهٔ ۱۴امشب که حضور یار جان افروزست
همه‌ی رباعیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.