پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی

واعظ قزوینی

ابیات پراکنده

۲۶۸ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ راه پر خوف و اجل در پی و، منزل دور است
  2. شمارهٔ ۲ نبود بری بغیر کدورت شتاب را
  3. شمارهٔ ۳ حاصل ندامت است غرور و شتاب را
  4. شمارهٔ ۴ کجا نقصان پذیرد عشق از دمسردی ناصح
  5. شمارهٔ ۵ از خود آزادی، بر حق بنده می‌سازد ترا
  6. شمارهٔ ۶ ز درویشان بی‌قدر است رفعت اهل دولت را
  7. شمارهٔ ۷ دیده هرکس ندارد تاب دیدار ترا
  8. شمارهٔ ۸ ای که غافل نشوی یک نفس از یاد جهان
  9. شمارهٔ ۹ راه پرچاهست و، غفلت برده ای مسکین ترا
  10. شمارهٔ ۱۰ سرو تو، خط کشد ورق نو بهار را
  11. شمارهٔ ۱۱ التفاتی نیست با ما نرگس دلدار را
  12. شمارهٔ ۱۲ نیست بر گیرایی حق نمک زین به دلیل
  13. شمارهٔ ۱۳ عینک چشم دلست آیینه، پیران را بکف
  14. شمارهٔ ۱۴ کی کند اندیشه مرگ، آنکه پیش از مرگ مرد
  15. شمارهٔ ۱۵ ز شرم باختن عمر، قد دوتاست مرا
  16. شمارهٔ ۱۶ سینه ریش از یاری هر خس ز بس باشد مرا
  17. شمارهٔ ۱۷ ما به فیض صحبت یاران مشفق زنده ایم
  18. شمارهٔ ۱۸ بخوی نرم شود عقده های مشکل حل
  19. شمارهٔ ۱۹ جواب لعل تو، شیرین کند سئوال مرا!
  20. شمارهٔ ۲۰ از اینکه نسبت دوری بلعل او دارد
  21. شمارهٔ ۲۱ گر راست نگوییم در این عهد، عجب نیست
  22. شمارهٔ ۲۲ چربد به زور سختی، زور ملایمت
  23. شمارهٔ ۲۳ اگر تمکین حسنش بگذرد در دل گلستان را
  24. شمارهٔ ۲۴ هرکجا جلوه دهد شوخی او یکران را
  25. شمارهٔ ۲۵ بود حرف دهن تنگ تو ناخوان ز آن رو
  26. شمارهٔ ۲۶ ز بی حقیقتی از هم چنان گریزانند
  27. شمارهٔ ۲۷ ز بسکه راستییی در جهان نمی بینم
  28. شمارهٔ ۲۸ کنی گر آشنای درد جهان غفلت آیین را
  29. شمارهٔ ۲۹ تا شود آگاه از احوال هر نزدیک و دور
  30. شمارهٔ ۳۰ عشق میگردد دوا زخم دل غم پیشه را
  31. شمارهٔ ۳۱ گرمی بد گوهران، چندان ندارد اعتبار
  32. شمارهٔ ۳۲ پنبه سان شکستی چوب نرمی پیشه را
  33. شمارهٔ ۳۳ لازم است آزاده را از سر به پیشان احتیاط
  34. شمارهٔ ۳۴ دیدن خلق جهان از بس کدورت آور است
  35. شمارهٔ ۳۵ روشن نشود چون شرر از سنگ چراغت
  36. شمارهٔ ۳۶ چون نلرزد بر سر دستش، دل ناشاد ما؟
  37. شمارهٔ ۳۷ نیست کالایی کز آن خالی بود دامان ما
  38. شمارهٔ ۳۸ کرده ما را ناتوان از بس غم جانان ما
  39. شمارهٔ ۳۹ میگدازد ز آفتاب مرگ، برف زندگی
  40. شمارهٔ ۴۰ مساز رو ترش از پندهای دلشکن ما
  41. شمارهٔ ۴۱ ورق مشق شد از یاد خطت سینه ما
  42. شمارهٔ ۴۲ گشت یکشب در میان، وصل بت رعنای ما
  43. شمارهٔ ۴۳ پر از عیش و طرب گردد ز یاد دوست محفل‌ها
  44. شمارهٔ ۴۴ به تنگ آمد دل، از خودسازی این باغ و بستان‌ها
  45. شمارهٔ ۴۵ تو چشم روزگاری و، از هر کناره‌ای
  46. شمارهٔ ۴۶ در پیریت بدیده غباری که کرده جا
  47. شمارهٔ ۴۷ پیرانه نیست طور تو، ای شیخ کرده‌ای
  48. شمارهٔ ۴۸ جانسوزتر کند گل رخسار را حجاب
  49. شمارهٔ ۴۹ خیز و فکر خویشتن بین، چشم من، دیگر چه خواب؟
  50. شمارهٔ ۵۰ شکم از لقمه چو پر شد، ز دل نوا مطلب
  51. شمارهٔ ۵۱ رفت عهد شباب و دندان ریخت
  52. شمارهٔ ۵۲ مد نظر، از روی گلت آب حیات است
  53. شمارهٔ ۵۳ دور از تو توشه سفرم درد و محنت است
  54. شمارهٔ ۵۴ گفتار نرم، آب رخ آدمیت است
  55. شمارهٔ ۵۵ بهر وفای وعده، قیامت چه حاجت است؟
  56. شمارهٔ ۵۶ غم افتاده خود خوردن از آزادگی است
  57. شمارهٔ ۵۷ زیبد آن را درو درگاه، که از همت جود
  58. شمارهٔ ۵۸ چون سر شمع که گیرند و همان نور بجاست
  59. شمارهٔ ۵۹ هر لوح مزاری ز مقیمان دل خاک
  60. شمارهٔ ۶۰ ناصح آزار زبانی اگرم کرد، بجاست

متن اشعار به نقل از گنجور.