پرش به محتوای اصلی
حسین خوارزمی

حسین خوارزمی

غزلیات، قصاید و قطعات

۲۷۲ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ ای دور مانده از حرم خاص کبریا
  2. شمارهٔ ۲ آن ما حی جلالت و حامی دین حق
  3. شمارهٔ ۳ دامن همت برافشان ای دل از کبر و ریا
  4. شمارهٔ ۴ گوهر درج جلالت ماه برج سلطنت
  5. شمارهٔ ۵ من حسین وقت و نااهلان یزید و شمر من
  6. شمارهٔ ۶ دلا تا کی پزی سودا درون گنبد خضرا
  7. شمارهٔ ۷ ز درد جور آن دلبر مکن ای دل شکایت‌ها
  8. شمارهٔ ۸ ای صفات کبریایت برتر از ادراک ما
  9. شمارهٔ ۹ شه من بدرد عشقت بنواز جان ما را
  10. شمارهٔ ۱۰ گشت مسلم ز عشق ملک معانی مرا
  11. شمارهٔ ۱۱ چون تو جان منی ای جان چه کنم جان و جهان را
  12. شمارهٔ ۱۲ دلا اگر نفسی می‌زنی به صدق و صفا
  13. شمارهٔ ۱۳ زندگانی بی‌رخ دلبر نمی‌باید مرا
  14. شمارهٔ ۱۴ دوای درد دل خسته ام بکن یارا
  15. شمارهٔ ۱۵ ای سوخته ز آتش عشقت جگر مرا
  16. شمارهٔ ۱۶ هر دم بناز میکشد آن نازنین مرا
  17. شمارهٔ ۱۷ ای بر دل شکسته ز درد تو داغ‌ها
  18. شمارهٔ ۱۸ ای آنکه جانم سوختی با داغ محنت بارها
  19. شمارهٔ ۱۹ ای روی دل‌آرایت آتش زده در جان‌ها
  20. شمارهٔ ۲۰ به صدر صفحهٔ دولت کجا رسد اصحاب
  21. شمارهٔ ۲۱ زهره ام ساقی و مه جام مدام است امشب
  22. شمارهٔ ۲۲ تا بِکِی ناله و فریاد که آن یار کجاست
  23. شمارهٔ ۲۳ خلق عالم بجمالت نگرانند ای دوست
  24. شمارهٔ ۲۴ الا ای کعبه دولت مرا خاک سر کویت
  25. شمارهٔ ۲۵ خسته هجر گشته ام با تو وصالم آرزوست
  26. شمارهٔ ۲۶ عشق است آتشی که بیکدم جهان بسوخت
  27. شمارهٔ ۲۷ تا عشق توام بدرقه راه حجاز است
  28. شمارهٔ ۲۸ وای که از حال من دلبرم آگاه نیست
  29. شمارهٔ ۲۹ ایکه جز حسن رخت پیرایه آفاق نیست
  30. شمارهٔ ۳۰ من دلی دارم که در وی جز خیال یار نیست
  31. شمارهٔ ۳۱ هر که شد بنده عشق تو ز خلق آزاد است
  32. شمارهٔ ۳۲ منم و شورش و غوغا ز غمت تا بقیامت
  33. شمارهٔ ۳۳ جانم بلب رسید چو جانان من برفت
  34. شمارهٔ ۳۴ تا چند ز دیدار تو مهجور توان زیست
  35. شمارهٔ ۳۵ چهره ات شمع شب افروزی خوش است
  36. شمارهٔ ۳۶ عید در موسم نوروز بسی روح افزاست
  37. شمارهٔ ۳۷ کدام جان گرامی که مبتلای تو نیست
  38. شمارهٔ ۳۸ ای لعل دلپذیر تو سرمایه حیات
  39. شمارهٔ ۳۹ نور جمال روی تو در آفتاب نیست
  40. شمارهٔ ۴۰ ما را نماند میل شکر با دهان دوست
  41. شمارهٔ ۴۱ روئی است روی دوست که هیچش نظیر نیست
  42. شمارهٔ ۴۲ دوش از حضور تو دل ما خوش سرور داشت
  43. شمارهٔ ۴۳ درد عشقت دامن جانم گرفت
  44. شمارهٔ ۴۴ ترک من بار دیگر راه جفا پیش گرفت
  45. شمارهٔ ۴۵ ای باد صبحدم گذری کن بکوی دوست
  46. شمارهٔ ۴۶ رفتی و یاد تو ز دل ریش من نرفت
  47. شمارهٔ ۴۷ این چه داغی است که از هجر تو بر جان من است
  48. شمارهٔ ۴۸ به یک لطیفه که دوشینه ذوالجلال انگیخت
  49. شمارهٔ ۴۹ گر در هلاک من بود الحق رضای دوست
  50. شمارهٔ ۵۰ کنون که کشور خوبی بنام تست ای دوست
  51. شمارهٔ ۵۱ جان من بی رخ تو جانم سوخت
  52. شمارهٔ ۵۲ مرا چو کعبه دولت حریم خانه اوست
  53. شمارهٔ ۵۳ بیا که جان من از داغ انتظار بسوخت
  54. شمارهٔ ۵۴ عید شد قافله را عزم حرم ساختنی ست
  55. شمارهٔ ۵۵ رنجورم و شفای دلم جز حبیب نیست
  56. شمارهٔ ۵۶ دوست از حال دل آشفتگان آگاه نیست
  57. شمارهٔ ۵۷ اگر برد سوی دارالقرار ما را دوست
  58. شمارهٔ ۵۸ ای راحت جان از نفس روح فزایت
  59. شمارهٔ ۵۹ کدام دل که گرفتار و مبتلای تو نیست
  60. شمارهٔ ۶۰ بقای عمر در این خاکدان فانی نیست

متن اشعار به نقل از گنجور.