پرش به محتوای اصلی
حسین خوارزمی حسین خوارزمی

غزلیات، قصاید و قطعات

شمارهٔ ۴۵

ای باد صبحدم گذری کن بکوی دوست

وز من ببر سلام و تحیت بسوی دوست

رخ بر درش نهاده بگو از زبان من

کاشفته گشت حال دلم همچو موی دوست

گر دست حادثات ز پایم در افکند

باشد هنوز در سر من آرزوی دوست

قربان اگر کنند به تیغ جفا مرا

بدکیشم ار روم ز سر جستجوی دوست

دشمن بگفتگوی من افتاده است و من

آن نیستم که ترک کنم گفتگوی دوست

صد بار مردم از غم و بازم حیات داد

همچون مسیح باد سحرگه ببوی دوست

این دولتم بس است که غایب نمیشود

یکدم ز پیش دیده من نقش روی دوست

یارب بود که بار دگر چشم تیره ام

روشن شود ز پرتو روی نکوی دوست

دانی که کحل چشم حسین شکسته چیست

گردی که باد صبح رساند ز کوی دوست

ادامه‌ی غزلیات، قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۴۷این چه داغی است که از هجر تو بر جان من است
  2. شمارهٔ ۴۸به یک لطیفه که دوشینه ذوالجلال انگیخت
  3. شمارهٔ ۴۹گر در هلاک من بود الحق رضای دوست
  4. شمارهٔ ۵۰کنون که کشور خوبی بنام تست ای دوست
  5. شمارهٔ ۵۱جان من بی رخ تو جانم سوخت
  6. شمارهٔ ۵۲مرا چو کعبه دولت حریم خانه اوست
  7. شمارهٔ ۵۳بیا که جان من از داغ انتظار بسوخت
  8. شمارهٔ ۵۴عید شد قافله را عزم حرم ساختنی ست
همه‌ی غزلیات، قصاید و قطعات ←

حسین خوارزمی درباره‌ی حسین خوارزمی

حسین بن حسن خوارزمی از عارفان، نویسندگان و شاعران سده‌های هشتم و نهم هجری است. وی اصالتاً از ماوراءالنهر بوده و به دلیل اقامت طولانی در خوارزم به خوارزمی شهرت یافت. وی از شاگردان ابوالوفا خوارزمی معروف به پیرفرشته بود و به راهنمایی او با مثنوی مولوی آشنا شد و به معانی آن پی برد. بدین واسطه در اطراف و اکناف پرآوازه شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.