فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱ ای دور مانده از حرم خاص کبریا
- شمارهٔ ۲ آن ما حی جلالت و حامی دین حق
- شمارهٔ ۳ دامن همت برافشان ای دل از کبر و ریا
- شمارهٔ ۴ گوهر درج جلالت ماه برج سلطنت
- شمارهٔ ۵ من حسین وقت و نااهلان یزید و شمر من
- شمارهٔ ۶ دلا تا کی پزی سودا درون گنبد خضرا
- شمارهٔ ۷ ز درد جور آن دلبر مکن ای دل شکایتها
- شمارهٔ ۸ ای صفات کبریایت برتر از ادراک ما
- شمارهٔ ۹ شه من بدرد عشقت بنواز جان ما را
- شمارهٔ ۱۰ گشت مسلم ز عشق ملک معانی مرا
- شمارهٔ ۱۱ چون تو جان منی ای جان چه کنم جان و جهان را
- شمارهٔ ۱۲ دلا اگر نفسی میزنی به صدق و صفا
- شمارهٔ ۱۳ زندگانی بیرخ دلبر نمیباید مرا
- شمارهٔ ۱۴ دوای درد دل خسته ام بکن یارا
- شمارهٔ ۱۵ ای سوخته ز آتش عشقت جگر مرا
- شمارهٔ ۱۶ هر دم بناز میکشد آن نازنین مرا
- شمارهٔ ۱۷ ای بر دل شکسته ز درد تو داغها
- شمارهٔ ۱۸ ای آنکه جانم سوختی با داغ محنت بارها
- شمارهٔ ۱۹ ای روی دلآرایت آتش زده در جانها
- شمارهٔ ۲۰ به صدر صفحهٔ دولت کجا رسد اصحاب
- شمارهٔ ۲۱ زهره ام ساقی و مه جام مدام است امشب
- شمارهٔ ۲۲ تا بِکِی ناله و فریاد که آن یار کجاست
- شمارهٔ ۲۳ خلق عالم بجمالت نگرانند ای دوست
- شمارهٔ ۲۴ الا ای کعبه دولت مرا خاک سر کویت
- شمارهٔ ۲۵ خسته هجر گشته ام با تو وصالم آرزوست
- شمارهٔ ۲۶ عشق است آتشی که بیکدم جهان بسوخت
- شمارهٔ ۲۷ تا عشق توام بدرقه راه حجاز است
- شمارهٔ ۲۸ وای که از حال من دلبرم آگاه نیست
- شمارهٔ ۲۹ ایکه جز حسن رخت پیرایه آفاق نیست
- شمارهٔ ۳۰ من دلی دارم که در وی جز خیال یار نیست
- شمارهٔ ۳۱ هر که شد بنده عشق تو ز خلق آزاد است
- شمارهٔ ۳۲ منم و شورش و غوغا ز غمت تا بقیامت
- شمارهٔ ۳۳ جانم بلب رسید چو جانان من برفت
- شمارهٔ ۳۴ تا چند ز دیدار تو مهجور توان زیست
- شمارهٔ ۳۵ چهره ات شمع شب افروزی خوش است
- شمارهٔ ۳۶ عید در موسم نوروز بسی روح افزاست
- شمارهٔ ۳۷ کدام جان گرامی که مبتلای تو نیست
- شمارهٔ ۳۸ ای لعل دلپذیر تو سرمایه حیات
- شمارهٔ ۳۹ نور جمال روی تو در آفتاب نیست
- شمارهٔ ۴۰ ما را نماند میل شکر با دهان دوست
- شمارهٔ ۴۱ روئی است روی دوست که هیچش نظیر نیست
- شمارهٔ ۴۲ دوش از حضور تو دل ما خوش سرور داشت
- شمارهٔ ۴۳ درد عشقت دامن جانم گرفت
- شمارهٔ ۴۴ ترک من بار دیگر راه جفا پیش گرفت
- شمارهٔ ۴۵ ای باد صبحدم گذری کن بکوی دوست
- شمارهٔ ۴۶ رفتی و یاد تو ز دل ریش من نرفت
- شمارهٔ ۴۷ این چه داغی است که از هجر تو بر جان من است
- شمارهٔ ۴۸ به یک لطیفه که دوشینه ذوالجلال انگیخت
- شمارهٔ ۴۹ گر در هلاک من بود الحق رضای دوست
- شمارهٔ ۵۰ کنون که کشور خوبی بنام تست ای دوست
- شمارهٔ ۵۱ جان من بی رخ تو جانم سوخت
- شمارهٔ ۵۲ مرا چو کعبه دولت حریم خانه اوست
- شمارهٔ ۵۳ بیا که جان من از داغ انتظار بسوخت
- شمارهٔ ۵۴ عید شد قافله را عزم حرم ساختنی ست
- شمارهٔ ۵۵ رنجورم و شفای دلم جز حبیب نیست
- شمارهٔ ۵۶ دوست از حال دل آشفتگان آگاه نیست
- شمارهٔ ۵۷ اگر برد سوی دارالقرار ما را دوست
- شمارهٔ ۵۸ ای راحت جان از نفس روح فزایت
- شمارهٔ ۵۹ کدام دل که گرفتار و مبتلای تو نیست
- شمارهٔ ۶۰ بقای عمر در این خاکدان فانی نیست
متن اشعار به نقل از گنجور.