فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱ بر رخ چه درگشاید، بیگانهٔ وفا را
- شمارهٔ ۲ آوارهٔ عالم، نگهی، ساخته ما را
- شمارهٔ ۳ دل نازک، پر از خون است و رسوا می کند ما را
- شمارهٔ ۴ سرشکِ لالهگون، رشکِ گلستان میکند ما را
- شمارهٔ ۵ چو شیشه بود تمنا تن کبود، مرا
- شمارهٔ ۶ سمند جلوه او، کرده تا غبار مرا
- شمارهٔ ۷ رفت آنکه دل به محنت، آسوده بود ما را
- شمارهٔ ۸ تب و تاب دوزخ از دل نبرد بهشت ما را
- شمارهٔ ۹ دادی به باد، طره عنبر سرشت را
- شمارهٔ ۱۰ چنان افشاند چشمم، بیتو، اشک بیمحابا را
- شمارهٔ ۱۱ فکند از نظرش، چشم کینه خواه مرا
- شمارهٔ ۱۲ شرار آتش دل، شبنم است باغ مرا
- شمارهٔ ۱۳ می لعلی ز ساغر می کشم، تبخاله لب را
- شمارهٔ ۱۴ نمی داند دل آگاه، در دنیا فراغت را
- شمارهٔ ۱۵ سلطان همّتم، ز جهان شسته دست را
- شمارهٔ ۱۶ باغ و بهار سازد، جیب و کنار خود را
- شمارهٔ ۱۷ خوش آنکه غازه گر آیم رخ فرنگ تو را
- شمارهٔ ۱۸ نبرده لذت دیدار دلگشای تو را
- شمارهٔ ۱۹ گرانجان میکند، تعظیم بیجا اهل دنیا را
- شمارهٔ ۲۰ یاسمین بنده شود چاک گریبان تو را
- شمارهٔ ۲۱ به داغ عشق پروردم، بهار خاطر خود را
- شمارهٔ ۲۲ تا در سخن درآرم، شیرین زبان خود را
- شمارهٔ ۲۳ نبخشیدی به مگن یکبار، جام باده خود را
- شمارهٔ ۲۴ بهار خط، گل و می شد، نگاه فتنه مستش را
- شمارهٔ ۲۵ هجوم گریهٔ تلخ و خروش ناله های من
- شمارهٔ ۲۶ کدامین دیده سازد سرمه، گرد جلوه گاهش را؟
- شمارهٔ ۲۷ ادا سازد به خاموشی، لب او گفتگویش را
- شمارهٔ ۲۸ ای از تو، پریشان نظری آینه ها را
- شمارهٔ ۲۹ دعویست با شعر ترم، آن دشمن ادراک را
- شمارهٔ ۳۰ قامت شدهست خم، من دیرینه سال را
- شمارهٔ ۳۱ گشتم اسیر، جلوهٔ آن خوش خرام را
- شمارهٔ ۳۲ به پیری عشق سازد شوختر طبع جوانم را
- شمارهٔ ۳۳ علاج عقدهٔ دلتنگی، آسان است عاشق را
- شمارهٔ ۳۴ از آن روزی که گم کردم، سراغ آرمیدن را
- شمارهٔ ۳۵ کنم رنگین تر از دامان گلچین، چشم خونین را
- شمارهٔ ۳۶ خدا درمانده نگذارد به عالم، بی نصیبان را
- شمارهٔ ۳۷ به شهد لفظ و معنی، رهنما گشتیم دوران را
- شمارهٔ ۳۸ دل بر سر تیر است، گشاییم کمین را
- شمارهٔ ۳۹ حریف نقش کج گر نیستی این بدقماران را
- شمارهٔ ۴۰ خدایا الفتی ده، با دل آزرده، لالان را
- شمارهٔ ۴۱ عتاب تلخ او شیرین کن جانهاست، مستان را
- شمارهٔ ۴۲ آمال کوته است ز دنیا بریده را
- شمارهٔ ۴۳ رنگین بود سخن، دل در خون تپیده را
- شمارهٔ ۴۴ مردان کنند خوش، غم و هجر همیشه را
- شمارهٔ ۴۵ جام عتاب داده ای، غمزه کینه خواه را
- شمارهٔ ۴۶ اگر بینم شبی در خواب، روز خردسالی را
- شمارهٔ ۴۷ به پیری می کشیم آسوده، بار زندگانی را
- شمارهٔ ۴۸ حق تعلیم دارم، خوش قدانِ بوستانی را
- شمارهٔ ۴۹ نباشد ناقه ای جز شوق، مجنون الهی را
- شمارهٔ ۵۰ بلای جان، زبان تلخ باشد، اهل دعوی را
- شمارهٔ ۵۱ خوش آن ساعت که، بر بالین خرامی، خاکساری را
- شمارهٔ ۵۲ ز دورم دید، اجازت داد عزم جان فشانی را
- شمارهٔ ۵۳ نبود آرامشی، شیب و شباب زندگانی را
- شمارهٔ ۵۴ از سر من چرا کشد، سرو قد تو پای را
- شمارهٔ ۵۵ ز دوری خاطرم تنگ است و نتوانم رسید آنجا
- شمارهٔ ۵۶ غم دل از می و مطرب مرا فزود اینجا
- شمارهٔ ۵۷ سخنور چون شدی، خاموش بنشین چون نگین اینجا
- شمارهٔ ۵۸ ترانه کرد صریر نیم، دراز اینجا
- شمارهٔ ۵۹ نخواهد برد جان از رشک ما خصم عنود ما
- شمارهٔ ۶۰ هرزه دراست در رهش، سینه چاک چاک ما
متن اشعار به نقل از گنجور.