پرش به محتوای اصلی
صائب

صائب

متفرقات

۶۸۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۲۴۲ داغ عاشق سازگاری کی به مرهم می‌کند؟
  2. شمارهٔ ۲۴۳ چشم مستت سرمه را بیهوش‌دارو می‌کند
  3. شمارهٔ ۲۴۴ با دلم آتش نگاهی دستبازی می کند
  4. شمارهٔ ۲۴۵ (دود دل را اشک چشم تر تلافی می کند
  5. شمارهٔ ۲۴۶ چند حرف بوسه او بر لب جان بشکند؟
  6. شمارهٔ ۲۴۷ رهروان چون بر میان دامان استغنا زنند
  7. شمارهٔ ۲۴۸ حق‌پرستانی که از عشق خدا دم می‌زنند
  8. شمارهٔ ۲۴۹ یکه تازان جنون چون روی در هامون کنند
  9. شمارهٔ ۲۵۰ چرخ در گردش بود تا دل به جای خود بود
  10. شمارهٔ ۲۵۱ یاد ایامی که رویش را بهار شرم بود
  11. شمارهٔ ۲۵۲ چشم من دایم سپند آتش رخساره بود
  12. شمارهٔ ۲۵۳ شمع دل را روشنی در وقت خاموشی بود
  13. شمارهٔ ۲۵۴ در جنون عقل از سر دیوانه بیرون می رود
  14. شمارهٔ ۲۵۵ بی تو گر ساغر زنم خون در رگم نشتر شود
  15. شمارهٔ ۲۵۶ دل سیاه ارباب غیرت را ز منت می‌شود
  16. شمارهٔ ۲۵۷ گنج در ویرانه من مار ارقم می‌شود
  17. شمارهٔ ۲۵۸ کی دلِ دیوانهٔ من رام آهو می‌شود؟
  18. شمارهٔ ۲۵۹ عافیت می خواهم از گردون، ملالم می دهد
  19. شمارهٔ ۲۶۰ عشوه ها از طالع ناساز می باید کشید
  20. شمارهٔ ۲۶۱ آنچه آن روی لطیف از سایه مژگان کشید
  21. شمارهٔ ۲۶۲ خوش بهاری می رسد فکر می و ساغر کنید
  22. شمارهٔ ۲۶۳ گل نشکفته من در چمن هرگز نمی‌خوابد
  23. شمارهٔ ۲۶۴ خیال زلف او در دیده خونبار می زیبد
  24. شمارهٔ ۲۶۵ ز شور بلبلان گل از هوای خود نمی افتد
  25. شمارهٔ ۲۶۶ مصفا چون شود دل در غبار تن نمی‌گنجد
  26. شمارهٔ ۲۶۷ شکوه خامشی در ظرف گفت و گو نمی گنجد
  27. شمارهٔ ۲۶۸ ز راه چشم، غم در جان غم فرسود می پیچد
  28. شمارهٔ ۲۶۹ امید وقت خوش از جمع دیوان داشتم، غافل
  29. شمارهٔ ۲۷۰ چو برگ سبز کز باد خزانی زرد می گردد
  30. شمارهٔ ۲۷۱ ز می هرگاه روی یار عالمسوز می گردد
  31. شمارهٔ ۲۷۲ به کوی عشق زاهد دشمن ناموس می گردد
  32. شمارهٔ ۲۷۳ به درویش از تهیدستی گوارا مرگ می گردد
  33. شمارهٔ ۲۷۴ کم و بیش جهان در نیستی همسنگ می‌گردد
  34. شمارهٔ ۲۷۵ زمین خشک، گلزار از می گلفام می‌گردد
  35. شمارهٔ ۲۷۶ (جنون از نشئه هشیاری من ننگ می‌گیرد
  36. شمارهٔ ۲۷۷ قضا تا نسخه کفر از خط جانانه می گیرد
  37. شمارهٔ ۲۷۸ ز فکر قامتی در دل خرامان شعله ای دارم
  38. شمارهٔ ۲۷۹ نشد قسمت که چندان چشم شوخ او به ما سازد
  39. شمارهٔ ۲۸۰ کسی را از بزرگان می رسد نخوت به درویشان
  40. شمارهٔ ۲۸۱ نفس را یاد رویش شعله بی باک می سازد
  41. شمارهٔ ۲۸۲ تماشای تو از دل سینه‌ها را پاک می‌سازد
  42. شمارهٔ ۲۸۳ نفس را صافی از کلفت خراش سینه می سازد
  43. شمارهٔ ۲۸۴ بدآموز قفس در آشیان مسکن نمی سازد
  44. شمارهٔ ۲۸۵ نه لاله (است) این که پای بیستون را در حنا دارد
  45. شمارهٔ ۲۸۶ که می گفت از دل یاقوت دود عنبرین خیزد؟
  46. شمارهٔ ۲۸۷ صفای عارضش ته جرعه بر مهتاب می ریزد
  47. شمارهٔ ۲۸۸ کشد در خاک و خونم گر غباری در من آویزد
  48. شمارهٔ ۲۸۹ ز دندان ریختن حرص کهنسالان فزونتر شد
  49. شمارهٔ ۲۹۰ ز حیرت بهره عاشق ز خوبان بیشتر باشد
  50. شمارهٔ ۲۹۱ جهان را تار و پود هستی از موج خطر باشد
  51. شمارهٔ ۲۹۲ رهین منت درمان شدن آسان نمی باشد
  52. شمارهٔ ۲۹۳ چه لذت دیدن رخسار آن مه پاره می بخشد
  53. شمارهٔ ۲۹۴ همان خشک است مژگان گر به خوناب دگر غلتد
  54. شمارهٔ ۲۹۵ گل از شرم رخ او خون به روی خویشتن مالد
  55. شمارهٔ ۲۹۶ کدامین سروقد از دامن محشر برون آمد؟
  56. شمارهٔ ۲۹۷ به قتل من چنان تیغش به استعجال می آمد
  57. شمارهٔ ۲۹۸ اگر ملک دو عالم را کند یک کاسه اقبالش
  58. شمارهٔ ۲۹۹ گرانخوابی که آه سرد را مهتاب می داند
  59. شمارهٔ ۳۰۰ دل سودایی من یار را اغیار می داند
  60. شمارهٔ ۳۰۱ گرفتار محبت دوست از دشمن نمی‌داند

متن اشعار به نقل از گنجور.