پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی

رباعیات

۱۶۵ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ ای خضر بیابان کلام حکما
  2. شمارهٔ ۲ زلف و رخ یار مبتلا داشت مرا
  3. شمارهٔ ۳ جانا از رشک می سپارم جان را
  4. شمارهٔ ۴ با دیده بی خون که نه بینم آن را
  5. شمارهٔ ۵ چشم تو که با جهان عتاب است او را
  6. شمارهٔ ۶ ای مردم چشمم چه وبال است تو را
  7. شمارهٔ ۷ از عمر من آن چه کاهد ای حور نسب
  8. شمارهٔ ۸ دور از رخت ای سرو قد شکر لب
  9. شمارهٔ ۹ از آتش چهره چون برانداخت نقاب
  10. شمارهٔ ۱۰ این باران ست و برق ظاهر ز سحاب
  11. شمارهٔ ۱۱ چشم زین پیش ای بت خورشید جناب
  12. شمارهٔ ۱۲ ای شاهد جود از تو در زیر نقاب
  13. شمارهٔ ۱۳ شعری که ازو گرفت نه گردون زیب
  14. شمارهٔ ۱۴ ای شعر تو چون حسن سراپا همه زیب
  15. شمارهٔ ۱۵ عیب ست بد اب پاک شوینده عیب
  16. شمارهٔ ۱۶ تا روشن شد دیده ام از رقعه دوست
  17. شمارهٔ ۱۷ فردا که حیات تازه گیرند اموات
  18. شمارهٔ ۱۸ مشک است به گرد نقطه پرگارت
  19. شمارهٔ ۱۹ گویند کسان جمله چه هشیار و چه مست
  20. شمارهٔ ۲۰ چون شیشه شکسته شد بهرحال که هست
  21. شمارهٔ ۲۱ هرچند که گویند به من پیوست
  22. شمارهٔ ۲۲ جز علم و عمل که همدم روز جزاست
  23. شمارهٔ ۲۳ حوری که به زعم او چو او نایاب است
  24. شمارهٔ ۲۴ آن غنچه که عالمی ازو در تاب است
  25. شمارهٔ ۲۵ در جلوه چو سرو قدت ای یار کجاست
  26. شمارهٔ ۲۶ با من که ز ناله ام فلک برحذر است
  27. شمارهٔ ۲۷ گفتم سفری کنم اگر تقدیرست
  28. شمارهٔ ۲۸ صد رخنه به دل هر دمم از صد نیش است
  29. شمارهٔ ۲۹ دل سیر شد از تو خوب رویی می خواست
  30. شمارهٔ ۳۰ امشب که رخش خانه فروز من و تست
  31. شمارهٔ ۳۱ دانی که چرا نمی توان دید ای دوست
  32. شمارهٔ ۳۲ گفتی چشمم از چه خضبال است ای دوست
  33. شمارهٔ ۳۳ هرچند که من ناکس و دونم ای دوست
  34. شمارهٔ ۳۴ از دلبر من حدیث گرمی سخنی ست
  35. شمارهٔ ۳۵ ما را در دل جز آن گل رعنا نیست
  36. شمارهٔ ۳۶ حاصل از ریش وصیه جزء پشمت نیست
  37. شمارهٔ ۳۷ ای آن که به جز غم تو دل خواهم نیست
  38. شمارهٔ ۳۸ آن شوخ که عشق سهل کاری پنداشت
  39. شمارهٔ ۳۹ چون عشق دل رمیده از ما بگرفت
  40. شمارهٔ ۴۰ ای میر که دامن دلت غم نگرفت
  41. شمارهٔ ۴۱ افسوس که از کنار من یاری رفت
  42. شمارهٔ ۴۲ دل رویش را رشک نگارستان گفت
  43. شمارهٔ ۴۳ آن میر که خویش را کلامی می گفت
  44. شمارهٔ ۴۴ دانی زچه شد و قف تعرض جانت
  45. شمارهٔ ۴۵ هرچند پسر مرتبه عالی افتاد
  46. شمارهٔ ۴۶ در عالم تنگ عرصه سفله نهاد
  47. شمارهٔ ۴۷ بی روی تو جان محنت اندوز مباد
  48. شمارهٔ ۴۸ تنها نه به خون این دل مفتون خسبد
  49. شمارهٔ ۴۹ از دیده ی من چو دل برون می افتد
  50. شمارهٔ ۵۰ آن شوخ که دل ز مهر و مه میدزدد
  51. شمارهٔ ۵۱ شوخی که کنون دوری من نپسندد
  52. شمارهٔ ۵۲ گر زان که فلک اهل دلی نگذارد
  53. شمارهٔ ۵۳ هرچند دلم غم تو خون میبارد
  54. شمارهٔ ۵۴ بیچاره دلم راه به کاری نبرد
  55. شمارهٔ ۵۵ روزم به غم و شبم به شب میگذرد
  56. شمارهٔ ۵۶ افسوس که بخت بد کم اقبالی کرد
  57. شمارهٔ ۵۷ در سینه ز جوش خون دل دردا مرد
  58. شمارهٔ ۵۸ آن چشم که خون خلق در خواب خورد
  59. شمارهٔ ۵۹ ای آن که غمت بدهر شور اندازد
  60. شمارهٔ ۶۰ چون بر رخت آن زلف پریشان لرزد

متن اشعار به نقل از گنجور.