پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی

هلالی جغتایی

صفات العاشقین

۵۰ شعر

فهرست اشعار

  1. بخش ۱ - صفات العاشقین خداوندا، دری از غیب بگشای
  2. بخش ۲ - در صفت توحید حضرت باری عزاسمه بنامش کردم آغاز، این چه نامست؟
  3. بخش ۳ - در بیان آنکه فلک را قبله حاجات و کعبه مناجات اعتقاد نباید کرد خطابی دوش کردم با دل ریش
  4. بخش ۴ - در نعت حضرت سید کاینات و مفخر موجودات علیه افضل الصلوات محمد کیست؟ جان را قرة العین
  5. بخش ۵ - در صفت معراج آن صدر بدر کاینات و مفخر موجودات تعالی الله! شبی روشن تر از روز
  6. بخش ۶ - در التماس رحمت از حضرت رحمة للعالمین صلی الله علیه و آله اجمعین دلم ریشست و حاجت مند مرهم
  7. بخش ۷ - در تعریف سخن و سبب نظم کتاب سخن سردفتر دیوان عشقست
  8. بخش ۸ - باب اول در عشق که اصل وجودست و مقصود هر موجود جهان یک قطره از دریای عشقست
  9. بخش ۹ - حکایت آن عاشق سرمست که بواسطه عشق از تیغ سیاست رست به ملک مصر شاهی کامران بود
  10. بخش ۱۰ - باب دویم در صدق که ظاهر را برنگ باطن نمودنست و در ظاهر و باطن یک رنگ بودن بیا، ای صبح دولت را طلب گار
  11. بخش ۱۱ - شکایت معشوقان که عاشق صادق را سر باوج عزت برافراختند و مدعیان کاذب را از سر کوه بخاک مذلت انداختند سحرگاهان، که ابر نو بهاران
  12. بخش ۱۲ - باب سیم در وفا که پای ارادت استوار کردنست و با ارادت خود عهد و شرط محبت بجای آوردن جفاکارا، وفاداری بیاموز
  13. بخش ۱۳ - حکایت عاشق وفادار که چون سر او را بریدند از سر بسوی یار خود روان شد گدایی را بشاهی بود میلی
  14. بخش ۱۴ - باب چهارم در خلق خوش که مایه راحت و مرهم جراحتست جوانا، چند بدخویی توان کرد؟
  15. بخش ۱۵ - حکایت آن دو صاحب جمال که یکی از خلق خوش عاقلان را دیوانه ساخته بود و دیگری از خوی بد آشنایان را بیگانه خویش کرده بود دو سرو لاله رخ بودند همزاد
  16. بخش ۱۶ - باب پنجم در سخاوت که صرف مالست و تحصیل مراد و کمال بیا، ای خفته دایم بر سر گنج
  17. بخش ۱۷ - حکایت خواجه که غلام صاحب جمال خود را بعاشق بخشید و بواسطه آن جمال با کمال فرزند خویش را دید یکی ترک دیار خویشتن کرد
  18. بخش ۱۸ - باب ششم در شجاعت که دست مردی گشادنست و پای مردانگی پیش نهادن بیا، ای بیدل از کار مانده
  19. بخش ۱۹ - حکایت جوانی که عاشق صادق خود را ببزم وصال محرم ساخت و عاشقان کاذب را بتیغ کم التفاتی سرانداخت جوانی، سروقدی، گل عذاری
  20. بخش ۲۰ - باب هفتم در همت که کوه را از جای برداشتنست و کام دل از شیرین لبان یافتن و جوانان را وادار بکوشش ساختن بیا، ای پست همت، این چه سستیست؟
  21. بخش ۲۱ - حکایت فرهاد که چون جوی شیر و حوض در سنگ خارا جهت شیرین ترتیب داد شیرین را حلقه در گوش خود بسبب همت گردانید سخن دانان این شیرین حکایت
  22. بخش ۲۲ - باب هشتم در احسان که بحال محتاجان پرداختنست و بینوایان رابنوای مرحمت و الطاف بنواختن ستمگارا، باحسان خو نکردی
  23. بخش ۲۳ - حکایت مجنون که بسبب احسانی که بسگ لیلی نمود دلش از دولت وصال بیاسود چو مجنون دور ماند ازگوی لیلی
  24. بخش ۲۴ - باب نهم در تواضع که از سرگذشتنست و سر بخاک نیاز افگندن بیا، ای از تکبر مست گشته
  25. بخش ۲۵ - حکایت عاشقی که بتواضع از سنگ ملامت بسلامت باز رست نمی دانم که خواهی کرد باور؟
  26. بخش ۲۶ - باب دهم در ادب که ظاهر را بافعال حسنه آراستنست و باطن را باوصاف حمیده پیراستن ندانم کین همه ترک ادب چیست؟
  27. بخش ۲۷ - حکایت سلطان محمود که سر خود را در پای ایاز نهاد و پای از سر او نکشید که خلاف رأی سلطان ترک ادبست شبی محمود آهنگ طرب کرد
  28. بخش ۲۸ - باب یازدهم از نابایسته اجتناب نمودن و از بایسته در حجاب بودنست بیا، ای رند عالم سوز بی باک
  29. بخش ۲۹ - حکایت آن عاشق که مطلوب خود را از رهگذر حیا یافت جوانی در خراسان جوهری بود
  30. بخش ۳۰ - باب دوازدهم در صبر که کلید در گنج سرورست و امین کنج حضور بیا، ای کوشش بسیار کرده
  31. بخش ۳۱ - حکایت عاشقی که تا پای در دامن صبر نکشید بسر منزل مراد و مقصود نرسید یکی را دل گرفتار یکی بود
  32. بخش ۳۲ - باب سیزدهم در شکر گفتن که موجب کمال دولتست و ناگفتن موجب زوال نعمت بیا، ای رفته همچون ناسپاسان
  33. بخش ۳۳ - حکایت آن عاشق که چون در وصال شکر نگفت محنت فراق کشید و چون در فراق شکر گفت بدولت وصال رسید یکی را بود در عهد جوانی
  34. بخش ۳۴ - باب چهاردهم در توکل که اعتماد کردنست بر کرم رزاق و رزاقیت کریم علی الاطلاق رو، ای پا بست اسباب تجمل
  35. بخش ۳۵ - حکایت عاشقی که بپای توکل راه برید و در منزل اول بکعبه وصال رسید شنیدم عارف صاحب تمیزی
  36. بخش ۳۶ - باب پانزدهم در قناعت که باندک خوشه خرسند نشستنست و از طلب زیادتی و حرص باز رستن الا، چند از پی دنیا کشی رنج؟
  37. بخش ۳۷ - حکایت آن دو عاشق که یکی از قناعت سر برافراخت ودیگری از طمع خود را از پای در انداخت شنیدم بود شوخی در سمرقند
  38. بخش ۳۸ - باب شانزدهم در فواید کم خوردن که بواسطه شورش عشق از قحط سال هجر باز رستنست بیا، ای چون مگس بر گرد خوانها
  39. بخش ۳۹ - حکایت عاشقانی که از غایت سودای عشق از آفت قحطی و تنگی باز رستند و پریشانی بخاطر ایشان راه نیافت خوشا وقتی و خرم روزگاری!
  40. بخش ۴۰ - باب هفدهم در کم گویی که سبب نجاتست و موجب رفع درجات بیا، ای گفتگو آغاز کرده
  41. بخش ۴۱ - حکایت آن دو عاشق که یکی بسبب کم گفتن مقبول طبع معشوق شد و دیگری بسبب بسیار گفتن مردود معشوق گشت دو یار از ملک خود مهجور گشتند
  42. بخش ۴۲ - باب هیجدهم در کم خوابی که هم دولت بیدارست و هم نعمت دیدار الا، ای مست خواب آلود، برخیز!
  43. بخش ۴۳ - حکایت آن ماه شبگرد که خفتگان را خاک بر سر کرد و مراد شب ناخفتگان را بلطف و مرحمت خود برآورد جوانی در لطافت آن چنان بود
  44. بخش ۴۴ - باب نوزدهم در عزلت که تنها نشستنست و از غوغای خلایق باز رستن بیا، ای در جهان مشهور گشته
  45. بخش ۴۵ - حکایت آن عاشق که بسبب عزلت گوی سعادت در خم چوگان خود یافت همی خواندم که وقتی در دیاری
  46. بخش ۴۶ - باب بیستم در توحید خداوند یگانه و دانستن و شناختن خدای بی مانند درین بت خانه ما را قبله گاهیست
  47. بخش ۴۷ - حکایت زلیخا که تا از بت پرستی روی برنتافت شرف محبت یوسف در نیافت زلیخا مدتی در عهد یوسف
  48. بخش ۴۸ - در فکر کار خود بودن و ترک دنیای بی بقای بی وفا کردن دلا، دیگر بفکر کار خود باش
  49. بخش ۴۹ - مناجات خداوندا، بذات کامل خویش
  50. بخش ۵۰ - در صفت این کتاب و خاتمه این خطاب گوید هلالی، این چه دریای معانیست؟

متن اشعار به نقل از گنجور.