پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

صفات العاشقین

بخش ۲۲ - باب هشتم در احسان که بحال محتاجان پرداختنست و بینوایان رابنوای مرحمت و الطاف بنواختن

ستمگارا، باحسان خو نکردی

همه بد کردی و نیکو نکردی

جفاگاری، مکن، از محسنین باش

چنان تا چند باشی؟ این چنین باش

چو بینی تیره بختی را سیه روز

شبش را همچو قرص مه برافروز

بآب از تشنگی می ده نجاتش

که باشد آب تو آب حیاتش

بسرما گر شود از خویش نومید

بپوش از خلعت گرمش چو خورشید

بگرما چون نیابد مایه خود

دلش آسوده کن در سایه خود

باحسان باز گردد سیر احسان

که احسان را نشاید غیر احسان

گل، از لطفی که دارد نوبهاران

کند جا بر سر نسرین عذاران

خس و خاری که آتش برفروزد

چو خیزد شعله، اول خود بسوزد

من ره، تا برون از ره نیفتی

مکن چه، تا درون چه نیفتی

سگی را گر بیازاری ببیداد

ز دورت بیند و آید بفریاد

ور از احسان نمایی ترک آزار

برد دامن کشانت جانب یار

ادامه‌ی صفات العاشقین

  1. بخش ۲۴ - باب نهم در تواضع که از سرگذشتنست و سر بخاک نیاز افگندنبیا، ای از تکبر مست گشته
  2. بخش ۲۵ - حکایت عاشقی که بتواضع از سنگ ملامت بسلامت باز رستنمی دانم که خواهی کرد باور؟
  3. بخش ۲۶ - باب دهم در ادب که ظاهر را بافعال حسنه آراستنست و باطن را باوصاف حمیده پیراستنندانم کین همه ترک ادب چیست؟
  4. بخش ۲۷ - حکایت سلطان محمود که سر خود را در پای ایاز نهاد و پای از سر او نکشید که خلاف رأی سلطان ترک ادبستشبی محمود آهنگ طرب کرد
  5. بخش ۲۸ - باب یازدهم از نابایسته اجتناب نمودن و از بایسته در حجاب بودنستبیا، ای رند عالم سوز بی باک
  6. بخش ۲۹ - حکایت آن عاشق که مطلوب خود را از رهگذر حیا یافتجوانی در خراسان جوهری بود
  7. بخش ۳۰ - باب دوازدهم در صبر که کلید در گنج سرورست و امین کنج حضوربیا، ای کوشش بسیار کرده
  8. بخش ۳۱ - حکایت عاشقی که تا پای در دامن صبر نکشید بسر منزل مراد و مقصود نرسیدیکی را دل گرفتار یکی بود
همه‌ی صفات العاشقین ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.