پرش به محتوای اصلی
عطار

عطار

وصلت نامه

۷۲ شعر

فهرست اشعار

  1. بخش ۱ - ابتدا ابتدا کردم بنام کردگار
  2. بخش ۲ - وصلت نامه از مقالات شیخ بهلول در رموز توحید انبیا را داد سر ذوق عشق
  3. بخش ۳ - آغاز کتاب عاشقا یک دم در آور سر جان
  4. بخش ۴ - حکمت حق سبحانه وتعالی عز اسمه در بیرون آوردن آدم را از بهشت برای رموز حقیقی ای برادر حکمت حق گوش دار
  5. بخش ۵ - الحکایت الرموز سئوال کردن مردی از حضرت شاه اولیا که در بهشت روز هست بیامد پیش حیدر مرد دانا
  6. بخش ۶ - حکایت الوصال فی شرح البلال بشنو این رمز از بلال با وفا
  7. بخش ۷ - الحکایت الرموز داستان حکیم و مرد احول بود استاد حکیمی پاکباز
  8. بخش ۸ - فی الوحدة و الکثرت جهد کن کثرت نه بینی ای پسر
  9. بخش ۹ - رجوع به قصه آن حکیم پر خرد در آینه
  10. بخش ۱۰ - مطلب در بیان عقل و عشق عقل اندر کارسازی جهان
  11. بخش ۱۱ - مطلب در تنبیه و ترغیب سالک ای دل آخر یک دمی بیدار شو
  12. بخش ۱۲ - در وحدت چون صفات او احد آمد مدام
  13. بخش ۱۳ - شرحی از حکایت سلطان محمود با شیخ لقمان سرخسی بود سلطانی ورا محمود نام
  14. بخش ۱۴ - مطلب در صفت عشاق الهی جملهٔ مردان زخود فانی شدند
  15. بخش ۱۵ - الحکایات و الرموز و پرسیدن سالکی رمز عشق را از عارفی بهلول نام بود در بغداد مردی با خبر
  16. بخش ۱۶ - المقالة برهان المحققین شیخ لقمان قدس سره شیخ لقمان از زمان بایزید
  17. بخش ۱۷ - و منه فی المناجات من ترا بینم ترا دانم ترا
  18. بخش ۱۸ - مطلب در سؤال راه عشق و ترغیب سالک این چنین رفتند مردان راه دین
  19. بخش ۱۹ - المقالة سراج وهاج شیخ منصور حلاج قدس سره و شرح شهادت آن بزرگوار بود منصور ای عجب شوریده حال
  20. بخش ۲۰ - در مناجات کردن شیخ منصور قدس سره در زندان گفت ای دانندهٔ کون ومکان
  21. بخش ۲۱ - در غوغاکردن اهل بغداد بر شیخ منصور رحمةالله و پند دادن مشایخ او را بار دیگر عالمان جمع آمدند
  22. بخش ۲۲ - ادامه جملهٔ مردان ز خود فانی شدند
  23. بخش ۲۳ - مطلب در اسرار توحید و رموز عشق ای برادر غیر حق خود نیست کس
  24. بخش ۲۴ - المکاتب و الرموز در رفتن سلطان محمود به سومنات و فتح کردن او پادشاهی پاکباز و سر فراز
  25. بخش ۲۵ - مقاله ارشاد کردن شیخ مریدان را بعد لقمان شیخ محمد شد پدید
  26. بخش ۲۶ - الحکایت و الرموز و شرح حال آن جوان که عزم کعبه کرد بود برنائی بغایت ماهرو
  27. بخش ۲۷ - الحکایت المفاتیح القلوب یک صحابه بود در عهد رسول
  28. بخش ۲۸ - حکایت ملاقات کردن حضرت عیسی با یحیی علیه السلام در خبر دیدم که یحیی دائماً
  29. بخش ۲۹ - مطلب در بی‬نشانی بی‌نشان شو یک دم از یاد و نشان
  30. بخش ۳۰ - غزل در بیان مقام انس با حق تعالی انس چون بادوست باشد باد و آتش هم توئی
  31. بخش ۳۱ - رجوع به مطلب هیبت حق جمله را یکسان کند
  32. بخش ۳۲ - حکایت قطب الاولیاء سلطان بایزید قدس سره سائلی بنشست پیش بایزید
  33. بخش ۳۳ - حکایت درویش مسافر بود درویشی مسافر ای غلام
  34. بخش ۳۴ - در بیان منزل جمال وجلال حضرت احدیت عز اسمه بعد از آن بینی جمالی با جلال
  35. بخش ۳۵ - الحکایت الرموز و تتمه‌ای از حالات شیخ لقمان و آمدن شیخی از بخارا بدیدن او شیخ لقمان بود در عین وصال
  36. بخش ۳۶ - در ترغیب سالک در سلوک جهد کن ای دوست تا واصل شوی
  37. بخش ۳۷ - در مناجات شیخ بهلول و ختم کتاب پادشاها ره نما این بنده را
  38. بخش ۳۸ - فی الرباعیات در فنای عاشق ای پاکی تو منزه از هر پاکی
  39. بخش ۳۹ - و له ایضاً در وصف تو عقل طبع دیوانه گرفت
  40. بخش ۴۰ - و له ایضاً ای هشت بهشت یک نثار در تو
  41. بخش ۴۱ - وله ایضاً هر دل که ز لطف تو نشان یابد باز
  42. بخش ۴۲ - وله ایضاً ای خلق دو کون ذکر گویندهٔ تو
  43. بخش ۴۳ - وله ایضاً ای آنکه ز کفر دین تو بیرون آری
  44. بخش ۴۴ - وله ایضاً ای آنکه چنانکه مصلحت میدانی
  45. بخش ۴۵ - وله ایضاً کاری که ورای کفر و دین می‌دانم
  46. بخش ۴۶ - وله ایضاً از سر تو هر که با نشان خواهد بود
  47. بخش ۴۷ - وله ایضاً بی یاد تو دل چو سایه در خورشید است
  48. بخش ۴۸ - وله ایضاً گیرم که به تو لطف الهی آمد
  49. بخش ۴۹ - فی الموت چون روی تو در هلاک خواهد آمد
  50. بخش ۵۰ - فی الموت از آتش دل چو دود برخواهی خواست
  51. بخش ۵۱ - فی الموت زان پیش که در عین هلاکت فکنند
  52. بخش ۵۲ - فی الموت تا کی به نظارهٔ جهان خواهی زیست
  53. بخش ۵۳ - و له ایضاً گاهی به قبول خلق خواهی آویخت
  54. بخش ۵۴ - و له ایضاً گر در کوهی مقیم و گر در دشتی
  55. بخش ۵۵ - و له ایضاً چون آفت بی‌قیاس داری در پی
  56. بخش ۵۶ - و له ایضاً بگشای نظر خلق پراکند نگر
  57. بخش ۵۷ - و له ایضاً هر رنگ که ممکن است آمیخته گیر
  58. بخش ۵۸ - و له ایضاً ره بس دور است توشه بردار و برو
  59. بخش ۵۹ - و له ایضاً گیرم که جهان بکام دیدی و شدی
  60. بخش ۶۰ - و له ایضاً قومی که بخواب مرگ سرباز نهند

متن اشعار به نقل از گنجور.