پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

وصلت نامه

بخش ۱۲ - در وحدت

چون صفات او احد آمد مدام

غیر نبود جمله او دان والسلام

هرچه دیدی ذات پاک او بود

اینچنین بینی ترا نیکو بود

در همه اشیا ورا ظاهر ببین

اولین و آخرین و ظاهرین

ظاهر و باطن ورا می‌بین مدام

اول و آخر ورا می‌بین تمام

آسمانها و زمین‌ها و فلک

جمله او می‌بین و بگذر تو زشک

صورت و معنی بهم تو ذات دان

جمله اشیا مصحف آیات دان

هرچه بینی روی او میدان مدام

ذره ذره آنچه بینی و السلام

آفتاب از نور آن یک ذره دان

بحرها از جود آن یک قطره دان

کوهها از درگهش یک مشت خاک

در نیازی اوفتاده همچو خاک

انبیا را داده سر خویشتن

زانکه ایشانند شاه انجمن

سر خود با انبیا گفته تمام

بر محمد(ص) ختم کرده والسلام

سر احمد را ز وحدت باز دان

تا شود پیدا به پیشت هر زمان

سر وحدت از محمد شد پدید

پس علی(ع) از وی بگوش جان شنید

باعلی اسرار خود احمد بگفت

چون علی بشنید ترک خود بگفت

چون علی بشنید دل آگاه کرد

آن زمان برخواست قصد راه کرد

بعد از آن اسرار را در چاه گفت

سر وحدت در دل آگاه گفت

چاه را تن دان تو ای مرد یقین

تا شود علم الیقین عین الیقین

تن به چار و پنج و شش وامانده است

لاجرم از راه حق زان مانده است

چون علی اسرار در چاهت بگو

تا تنت فانی شود از گفتگو

چون تنت فانی شود باقی شوی

آن زمان عین خدا دانی شوی

چون تنت فانی شودای مرد کار

نه همی دنیا بماند نه دیار

چون تنت فانی شود ای مقتدا

پس بیابی قرب وصل مصطفی

چون تنت فانی شود ای نیکبخت

همچو موسی نور بینی از درخت

چون تنت فانی شود ز اسرار عشق

چون خلیل الله روی در نار عشق

چون تنت فانی شود آگه شوی

همچو عیسی پاک روح الله شوی

چون تنت فانی شود از قیل و قال

فارغ آئی و شوی در کار بکر

چون تنت فانی شود از ذکر و فکر

فارغ آئی و شوی در کار بکر

چون تنت فانی شود از خویشتن

وارهی از گفتگوی ما و من

چون تنت فانی شود از جسم و جان

فارغ آئی و شوی تو مرد حال

چون تنت فانی شود ازمعرفت

فارغ آئی و بمانی در صفت

چون تنت فانی شود از هر وجود

بر تو گردد دور پرگار وجود

چون تنت فانی شود در لامکان

بازیابی سر راز عاشقان

چون تنت فانی شود در بحر راز

رازها یابی و گردی شاهباز

چون تنت فانی شود در بحر نور

محو گردی و شوی اندر حضور

چون تنت فانی شود ای جان من

آن زمان بینی جمال ذوالمنن

چون تنت فانی شود سلطان شوی

پس حکیم عالم دیان شوی

ادامه‌ی وصلت نامه

  1. بخش ۱۴ - مطلب در صفت عشاق الهیجملهٔ مردان زخود فانی شدند
  2. بخش ۱۵ - الحکایات و الرموز و پرسیدن سالکی رمز عشق را از عارفی بهلول نامبود در بغداد مردی با خبر
  3. بخش ۱۶ - المقالة برهان المحققین شیخ لقمان قدس سرهشیخ لقمان از زمان بایزید
  4. بخش ۱۷ - و منه فی المناجاتمن ترا بینم ترا دانم ترا
  5. بخش ۱۸ - مطلب در سؤال راه عشق و ترغیب سالکاین چنین رفتند مردان راه دین
  6. بخش ۱۹ - المقالة سراج وهاج شیخ منصور حلاج قدس سره و شرح شهادت آن بزرگواربود منصور ای عجب شوریده حال
  7. بخش ۲۰ - در مناجات کردن شیخ منصور قدس سره در زندانگفت ای دانندهٔ کون ومکان
  8. بخش ۲۱ - در غوغاکردن اهل بغداد بر شیخ منصور رحمةالله و پند دادن مشایخ او رابار دیگر عالمان جمع آمدند
همه‌ی وصلت نامه ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.