پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان

رباعیات

۳۹۹ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ گرچه فلک از پیش برانده ست مرا
  2. شمارهٔ ۲ بر کار به جز زبان نمانده ست مرا
  3. شمارهٔ ۳ گر بند کند رای بلند تو مرا
  4. شمارهٔ ۴ گر زر گردیم می نجویی ما را
  5. شمارهٔ ۵ تا دیده ام آن لب گهر بار تو را
  6. شمارهٔ ۶ روزی بر من همی نیایی صنما
  7. شمارهٔ ۷ افکند دلم زمانه در زاری‌ها
  8. شمارهٔ ۸ ای مدحت تو فرض و دگر نافله‌ها
  9. شمارهٔ ۹ خویش از پی من همی گریزد ملکا
  10. شمارهٔ ۱۰ هر شیر که بود مرغزاری شاها
  11. شمارهٔ ۱۱ عشق تو بلند و صبر من پست چرا
  12. شمارهٔ ۱۲ در حبس مرنج با چنین آهن‌ها
  13. شمارهٔ ۱۳ می دانستم چو روز روشن صنما
  14. شمارهٔ ۱۴ قبله ست به دوستی ندای تو مرا
  15. شمارهٔ ۱۵ از مهر نکرد سایه کوی تو مرا
  16. شمارهٔ ۱۶ چون بار فلک بست به افسون ما را
  17. شمارهٔ ۱۷ بر آب روان بخت روانت ملکا
  18. شمارهٔ ۱۸ کس نتواند ز بد رهانید مرا
  19. شمارهٔ ۱۹ ای دوست به امّید خیالت هر شب
  20. شمارهٔ ۲۰ دانی تو که با بند گرانم یارب
  21. شمارهٔ ۲۱ دل در هوس تو بسته بودم همه شب
  22. شمارهٔ ۲۲ تفت این دل گرم از دم سردم همه شب
  23. شمارهٔ ۲۳ مهمان من آمد آن بت و کرد طرب
  24. شمارهٔ ۲۴ دیبا به رخی بتا و زیبا به سلب
  25. شمارهٔ ۲۵ ای روی تو و زلف تو روز اندر شب
  26. شمارهٔ ۲۶ چون آتش و آب از بدی پاکم و ناب
  27. شمارهٔ ۲۷ تن در غم هجر داده بودم همه شب
  28. شمارهٔ ۲۸ من غرقه ز خون دیده بودم همه شب
  29. شمارهٔ ۲۹ تا روزه حرام کرد بر لب می ناب
  30. شمارهٔ ۳۰ صالح تر و خشک شد ز تو دیده و لب
  31. شمارهٔ ۳۱ ز آن سوزد چشم تو و زآن ریزد آب
  32. شمارهٔ ۳۲ بودم صنما چو رفته هوشان همه شب
  33. شمارهٔ ۳۳ ساقی که به دست من دهد جام شراب
  34. شمارهٔ ۳۴ چون همت تو به حال من مقرونست
  35. شمارهٔ ۳۵ اول ز پی وصال روح افزایت
  36. شمارهٔ ۳۶ اشکم که زمین از نم او آغشتست
  37. شمارهٔ ۳۷ مار دو سر چهار چشم است ای دوست
  38. شمارهٔ ۳۸ امروز به شهر هست همنام تو بیست
  39. شمارهٔ ۳۹ بر روی دو زلفین بتابم زد دوست
  40. شمارهٔ ۴۰ مسعود ملک ملک نگهبان چو تو نیست
  41. شمارهٔ ۴۱ از وصلت آنکه همچو سوسنش تنست
  42. شمارهٔ ۴۲ آن را که تو در دلی خرد در سر اوست
  43. شمارهٔ ۴۳ در نعمت و مال اگر زبر دستی نیست
  44. شمارهٔ ۴۴ چشم ابرست و اشک ازو ژاله شدست
  45. شمارهٔ ۴۵ دوشم همه شب چنگ چو شمشیر بخست
  46. شمارهٔ ۴۶ بر جان منت جان رهی فرمانست
  47. شمارهٔ ۴۷ ای آنکه مرا قبله وثاق تو بسست
  48. شمارهٔ ۴۸ وصلش شادیست وز پسش زود غم است
  49. شمارهٔ ۴۹ آویخته در هوای جان آویزت
  50. شمارهٔ ۵۰ رویم ز غمت گونه خال تو گرفت
  51. شمارهٔ ۵۱ ای شاه ز بزم تو جهان را خبرست
  52. شمارهٔ ۵۲ گر نور فلک چو طبع ما گردد راست
  53. شمارهٔ ۵۳ طاهر که خطاب تو بر از نام تو نیست
  54. شمارهٔ ۵۴ با ما ثقت الملک هم آوازی نیست
  55. شمارهٔ ۵۵ چشم تو چو فتنه جهان سوزانست
  56. شمارهٔ ۵۶ شد صالح و از همه قیامت برخاست
  57. شمارهٔ ۵۷ اندر خور نعمت توام خدمت نیست
  58. شمارهٔ ۵۸ آن شیر که او به صید جز شیر نکشت
  59. شمارهٔ ۵۹ رنج دل  رنج دیده جز دیده نجست
  60. شمارهٔ ۶۰ در ماه چه روشنی که در روی تو نیست

متن اشعار به نقل از گنجور.