پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

رباعیات

شمارهٔ ۱۳

می دانستم چو روز روشن صنما

کاخر بروی تو از بر من صنما

زیرا چو کنی قصد به رفتن صنما

نتوان بستن تو را به آهن صنما

ادامه‌ی رباعیات

  1. شمارهٔ ۱۵از مهر نکرد سایه کوی تو مرا
  2. شمارهٔ ۱۶چون بار فلک بست به افسون ما را
  3. شمارهٔ ۱۷بر آب روان بخت روانت ملکا
  4. شمارهٔ ۱۸کس نتواند ز بد رهانید مرا
  5. شمارهٔ ۱۹ای دوست به امّید خیالت هر شب
  6. شمارهٔ ۲۰دانی تو که با بند گرانم یارب
  7. شمارهٔ ۲۱دل در هوس تو بسته بودم همه شب
  8. شمارهٔ ۲۲تفت این دل گرم از دم سردم همه شب
همه‌ی رباعیات ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.