پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی

سید حسن غزنوی

رباعیات

۱۹۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ در خدمت کس گر نکنم پشت به خم
  2. شمارهٔ ۱۲۲ من روی بدان زلف چو شست آوردم
  3. شمارهٔ ۱۲۳ آن شد که ترا به جان بها می کردم
  4. شمارهٔ ۱۲۴ آرامگه دل خم مویت دیدم
  5. شمارهٔ ۱۲۵ در عشق تو چون خیره سران می خندم
  6. شمارهٔ ۱۲۶ مندیش که بی گل تو در گلزارم
  7. شمارهٔ ۱۲۷ نی یاد کند یار ز رنج سفرم
  8. شمارهٔ ۱۲۸ کی بو که قدم از این جهان برگیرم
  9. شمارهٔ ۱۲۹ از علم زمین و آسمان می گیرم
  10. شمارهٔ ۱۳۰ ای عکس خیالت آفتاب چشمم
  11. شمارهٔ ۱۳۱ چون باز رهد ز غصه جان پاکم
  12. شمارهٔ ۱۳۲ در دست یک ستمگر افتاد دلم
  13. شمارهٔ ۱۳۳ نزدیک تو ای از همه کس کم که منم
  14. شمارهٔ ۱۳۴ یارب ز تو آنچه من گدا می خواهم
  15. شمارهٔ ۱۳۵ از عمر که بگذشت بلا می بینم
  16. شمارهٔ ۱۳۶ تا عمر بود به دل هوای تو کنم
  17. شمارهٔ ۱۳۷ رفتیم و گرانی ز وصالت بردیم
  18. شمارهٔ ۱۳۸ تا چنگ بر آن سنبل پرتاب زدیم
  19. شمارهٔ ۱۳۹ سر کوفته در پای بلا می گردیم
  20. شمارهٔ ۱۴۰ بدخواه تو گفت ای ملک هفت اقلیم
  21. شمارهٔ ۱۴۱ سبحان الله بعهد تو آن گویم
  22. شمارهٔ ۱۴۲ دل بسته روزگار پر زرق شدن
  23. شمارهٔ ۱۴۳ ای دل ز غمش ناله زاری می کن
  24. شمارهٔ ۱۴۴ دارم ملکا چو ریگ و باران دشمن
  25. شمارهٔ ۱۴۵ ای کرده بسی جفا به جای دل من
  26. شمارهٔ ۱۴۶ آن رفت که عشوه می خریدم ز تو من
  27. شمارهٔ ۱۴۷ خورشید بنفش و ماه گلرنگش بین
  28. شمارهٔ ۱۴۸ ای مردم چشم ملک بینا از تو
  29. شمارهٔ ۱۴۹ بگشای تو مشرق ای به حجت خسرو
  30. شمارهٔ ۱۵۰ در راه یگانگی نشان ما کو
  31. شمارهٔ ۱۵۱ رفتم ز درت دل به غمت کرده گرو
  32. شمارهٔ ۱۵۲ ای دولت و دین را به سزا شاهنشاه
  33. شمارهٔ ۱۵۳ ای در طلب لطف تو دریا تشنه
  34. شمارهٔ ۱۵۴ ای نقش تو از دیده به دل جان بسته
  35. شمارهٔ ۱۵۵ ای شاه تو شیر می فکندی ره ره
  36. شمارهٔ ۱۵۶ ای عزم تو بر دولت و دین آکنده
  37. شمارهٔ ۱۵۷ داد دلم ای خیال هر شب تو بده
  38. شمارهٔ ۱۵۸ جانا تو به وصل خویش تعریفم ده
  39. شمارهٔ ۱۵۹ ای نیست شده در غم تو هست همه
  40. شمارهٔ ۱۶۰ بر دست من ای شوخ می روشن نه
  41. شمارهٔ ۱۶۱ هر لحظه مرا به کام دشمن تو کنی
  42. شمارهٔ ۱۶۲ ای جان جهانیان برای تو فدی
  43. شمارهٔ ۱۶۳ ای نرگس تر جهان معطر کردی
  44. شمارهٔ ۱۶۴ شاها چو نشاط بزم خرم گیری
  45. شمارهٔ ۱۶۵ بر چهره من به نام خود زر داری
  46. شمارهٔ ۱۶۶ شاها ملکی که دیر پاید داری
  47. شمارهٔ ۱۶۷ زلفی ز برای عقل سوزی داری
  48. شمارهٔ ۱۶۸ دردا که من از زمانه خوردم تیری
  49. شمارهٔ ۱۶۹ از زخم خود و درد من ای رشک پری
  50. شمارهٔ ۱۷۰ گفتم ببر من از تو ای مینائی
  51. شمارهٔ ۱۷۱ گفتم که چوشب روی بکس ننمائی
  52. شمارهٔ ۱۷۲ ای سایه ایزدی چو خورشید بزی
  53. شمارهٔ ۱۷۳ تا چند زجان مستمند اندیشی
  54. شمارهٔ ۱۷۴ خواهم که همه کار برایت کنمی
  55. شمارهٔ ۱۷۵ جانم ز تو از واقعه تو حالی
  56. شمارهٔ ۱۷۶ گر تو به خلاف دولت سلطانی
  57. شمارهٔ ۱۷۷ زان جان که نداشت هیچ سودم تو بهی
  58. شمارهٔ ۱۷۸ با دل گفتم که ای دل اسرار مگوی
  59. شمارهٔ ۱۷۹ هر بوی که از مشک و قرنقل شنوی
  60. شمارهٔ ۱۸۰ شاها اگر از بخت نشانی است توئی

متن اشعار به نقل از گنجور.