فهرست اشعار
- شمارهٔ ۳۶۲ برنیایی خوش به اهل فکر، ناخوش هم مباش
- شمارهٔ ۳۶۳ یک سر مو منت از اخوان کم فرصت مکش
- شمارهٔ ۳۶۴ از ته دل نیست از همصحبتان رنجیدنش
- شمارهٔ ۳۶۵ یار گندمگون جوی نگذاشت در من عقل و هوش
- شمارهٔ ۳۶۶ در کهنسالی نیفتد کافر از سامان خویش!
- شمارهٔ ۳۶۷ حسن هیهات است بردارد نظر از روی خویش
- شمارهٔ ۳۶۸ صنوبر قامتی کز خاک می روید گرفتارش
- شمارهٔ ۳۶۹ در آن محفل که برخیزد نقاب از روی گلپوشش
- شمارهٔ ۳۷۰ تماشای جمال خود چنان برده است از هوشش
- شمارهٔ ۳۷۱ دل خونین چنان آمیخت با فولاد پیکانش
- شمارهٔ ۳۷۲ قلم ماری است کز رشوت بود افسون گیرایش
- شمارهٔ ۳۷۳ به دوری محو از خاطر نگردد قد رعنایش
- شمارهٔ ۳۷۴ سلیمانی است حسن، انگشتری از حلقه مویش
- شمارهٔ ۳۷۵ غوطه در زنگ زد آیینه روشن گهرش
- شمارهٔ ۳۷۶ عمر گویی است سبک، قامت خم چوگانش
- شمارهٔ ۳۷۷ به عزم صید چنان گرم خاست شهبازش
- شمارهٔ ۳۷۸ مطرب مکن ز صافی آواز انتعاش
- شمارهٔ ۳۷۹ محو کی از صفحه دلها شود آثار من؟
- شمارهٔ ۳۸۰ بس که از دوران به سختی بگذرد احوال من
- شمارهٔ ۳۸۱ دارد از سبقت ز چشم بد خطرها جان من
- شمارهٔ ۳۸۲ از علایق دل ز آب و گل نمی آید برون
- شمارهٔ ۳۸۳ آبروی دیده ها باشد ز اشک آتشین
- شمارهٔ ۳۸۴ در جبین تاک، نور باده بی غش ببین
- شمارهٔ ۳۸۵ خط مشکین را به گرد خال آن مهوش ببین
- شمارهٔ ۳۸۶ ز شعر خویش نتوان فیض شعر دیگران بردن
- شمارهٔ ۳۸۷ ز شرم افزون توان گل از عذار دلستان چیدن
- شمارهٔ ۳۸۸ ازان خرسند گردیدم ز دیدن ها به نادیدن
- شمارهٔ ۳۸۹ ز اهل عقل همواری به مجنونان فزون تر کن
- شمارهٔ ۳۹۰ جوانی برد با خود آنچه می آمد به کار از من
- شمارهٔ ۳۹۱ نباشد در مقام دلبری نازک نهال من
- شمارهٔ ۳۹۲ ندارد حاجت تکرار گفتار تمام من
- شمارهٔ ۳۹۳ به پرگار از توکل شد چنان برگ و نوای من
- شمارهٔ ۳۹۴ تا سر خود به گریبان نتوانی بردن
- شمارهٔ ۳۹۵ می گشاید ز خموشان دل بی کینه من
- شمارهٔ ۳۹۶ اگر عزیز توان شد به آبروی کسان
- شمارهٔ ۳۹۷ توان به خامشی از عمر کام دل بردن
- شمارهٔ ۳۹۸ به طوق غبغب سیمین او نظر واکن
- شمارهٔ ۳۹۹ عرق به چهره اش از تاب می نشسته ببین
- شمارهٔ ۴۰۰ از توست آنچه می دهی آن را به دیگران
- شمارهٔ ۴۰۱ ز احسان بنای دولت خود باثبات کن
- شمارهٔ ۴۰۲ ای غنچه لب رعایت اهل نیاز کن
- شمارهٔ ۴۰۳ عیش جهان در آن لب خندان نظاره کن
- شمارهٔ ۴۰۴ پهلو تهی ز ناوک آن دلربا مکن
- شمارهٔ ۴۰۵ بر جام باده چشم ندارد حباب من
- شمارهٔ ۴۰۶ در سوختن زیاده شود آب و تاب من
- شمارهٔ ۴۰۷ متراش خط ز چهره خود پر عتاب من
- شمارهٔ ۴۰۸ آشفته می شود ز نصیحت دماغ من
- شمارهٔ ۴۰۹ در لعل یار خنده دندان نما ببین
- شمارهٔ ۴۱۰ عتاب گلرخان در پرده دارد لطف پنهانی
- شمارهٔ ۴۱۱ زبان در کام کش تا خامشان را همزبان بینی
- شمارهٔ ۴۱۲ کند گل جمع خود را چون تو در گلزار میآیی
- شمارهٔ ۴۱۳ سوز داغ دلم ای لاله تو نشناخته ای
- شمارهٔ ۴۱۴ بوی گل غنچه شود چون تو به گلزار آیی
- شمارهٔ ۴۱۵ جام جم مهر خموشی است اگر بینایی
- شمارهٔ ۴۱۶ عرق فشان رخ خود از شراب ساخته ای
- شمارهٔ ۴۱۷ کیم، به وادی فقر و سلوک نزدیکی
- شمارهٔ ۴۱۸ عبیر فتنه به زلف سیاهت ارزانی!
- شمارهٔ ۴۱۹ مخالفت نبود در جهان تنهایی
- شمارهٔ ۴۲۰ در ماه روزه سیر مه ما نکرده ای
- شمارهٔ ۴۲۱ ای خط سبز کز لب جانان دمیده ای
متن اشعار به نقل از گنجور.