پرش به محتوای اصلی
صائب

صائب

مطالع

۵۱۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۶۲ برنیایی خوش به اهل فکر، ناخوش هم مباش
  2. شمارهٔ ۳۶۳ یک سر مو منت از اخوان کم فرصت مکش
  3. شمارهٔ ۳۶۴ از ته دل نیست از همصحبتان رنجیدنش
  4. شمارهٔ ۳۶۵ یار گندم‌گون جوی نگذاشت در من عقل و هوش
  5. شمارهٔ ۳۶۶ در کهنسالی نیفتد کافر از سامان خویش!
  6. شمارهٔ ۳۶۷ حسن هیهات است بردارد نظر از روی خویش
  7. شمارهٔ ۳۶۸ صنوبر قامتی کز خاک می روید گرفتارش
  8. شمارهٔ ۳۶۹ در آن محفل که برخیزد نقاب از روی گلپوشش
  9. شمارهٔ ۳۷۰ تماشای جمال خود چنان برده است از هوشش
  10. شمارهٔ ۳۷۱ دل خونین چنان آمیخت با فولاد پیکانش
  11. شمارهٔ ۳۷۲ قلم ماری است کز رشوت بود افسون گیرایش
  12. شمارهٔ ۳۷۳ به دوری محو از خاطر نگردد قد رعنایش
  13. شمارهٔ ۳۷۴ سلیمانی است حسن، انگشتری از حلقه مویش
  14. شمارهٔ ۳۷۵ غوطه در زنگ زد آیینه روشن گهرش
  15. شمارهٔ ۳۷۶ عمر گویی است سبک، قامت خم چوگانش
  16. شمارهٔ ۳۷۷ به عزم صید چنان گرم خاست شهبازش
  17. شمارهٔ ۳۷۸ مطرب مکن ز صافی آواز انتعاش
  18. شمارهٔ ۳۷۹ محو کی از صفحه دلها شود آثار من؟
  19. شمارهٔ ۳۸۰ بس که از دوران به سختی بگذرد احوال من
  20. شمارهٔ ۳۸۱ دارد از سبقت ز چشم بد خطرها جان من
  21. شمارهٔ ۳۸۲ از علایق دل ز آب و گل نمی آید برون
  22. شمارهٔ ۳۸۳ آبروی دیده ها باشد ز اشک آتشین
  23. شمارهٔ ۳۸۴ در جبین تاک، نور باده بی غش ببین
  24. شمارهٔ ۳۸۵ خط مشکین را به گرد خال آن مهوش ببین
  25. شمارهٔ ۳۸۶ ز شعر خویش نتوان فیض شعر دیگران بردن
  26. شمارهٔ ۳۸۷ ز شرم افزون توان گل از عذار دلستان چیدن
  27. شمارهٔ ۳۸۸ ازان خرسند گردیدم ز دیدن ها به نادیدن
  28. شمارهٔ ۳۸۹ ز اهل عقل همواری به مجنونان فزون تر کن
  29. شمارهٔ ۳۹۰ جوانی برد با خود آنچه می آمد به کار از من
  30. شمارهٔ ۳۹۱ نباشد در مقام دلبری نازک نهال من
  31. شمارهٔ ۳۹۲ ندارد حاجت تکرار گفتار تمام من
  32. شمارهٔ ۳۹۳ به پرگار از توکل شد چنان برگ و نوای من
  33. شمارهٔ ۳۹۴ تا سر خود به گریبان نتوانی بردن
  34. شمارهٔ ۳۹۵ می گشاید ز خموشان دل بی کینه من
  35. شمارهٔ ۳۹۶ اگر عزیز توان شد به آبروی کسان
  36. شمارهٔ ۳۹۷ توان به خامشی از عمر کام دل بردن
  37. شمارهٔ ۳۹۸ به طوق غبغب سیمین او نظر واکن
  38. شمارهٔ ۳۹۹ عرق به چهره اش از تاب می نشسته ببین
  39. شمارهٔ ۴۰۰ از توست آنچه می دهی آن را به دیگران
  40. شمارهٔ ۴۰۱ ز احسان بنای دولت خود باثبات کن
  41. شمارهٔ ۴۰۲ ای غنچه لب رعایت اهل نیاز کن
  42. شمارهٔ ۴۰۳ عیش جهان در آن لب خندان نظاره کن
  43. شمارهٔ ۴۰۴ پهلو تهی ز ناوک آن دلربا مکن
  44. شمارهٔ ۴۰۵ بر جام باده چشم ندارد حباب من
  45. شمارهٔ ۴۰۶ در سوختن زیاده شود آب و تاب من
  46. شمارهٔ ۴۰۷ متراش خط ز چهره خود پر عتاب من
  47. شمارهٔ ۴۰۸ آشفته می شود ز نصیحت دماغ من
  48. شمارهٔ ۴۰۹ در لعل یار خنده دندان نما ببین
  49. شمارهٔ ۴۱۰ عتاب گلرخان در پرده دارد لطف پنهانی
  50. شمارهٔ ۴۱۱ زبان در کام کش تا خامشان را همزبان بینی
  51. شمارهٔ ۴۱۲ کند گل جمع خود را چون تو در گلزار می‌آیی
  52. شمارهٔ ۴۱۳ سوز داغ دلم ای لاله تو نشناخته ای
  53. شمارهٔ ۴۱۴ بوی گل غنچه شود چون تو به گلزار آیی
  54. شمارهٔ ۴۱۵ جام جم مهر خموشی است اگر بینایی
  55. شمارهٔ ۴۱۶ عرق فشان رخ خود از شراب ساخته ای
  56. شمارهٔ ۴۱۷ کیم، به وادی فقر و سلوک نزدیکی
  57. شمارهٔ ۴۱۸ عبیر فتنه به زلف سیاهت ارزانی!
  58. شمارهٔ ۴۱۹ مخالفت نبود در جهان تنهایی
  59. شمارهٔ ۴۲۰ در ماه روزه سیر مه ما نکرده ای
  60. شمارهٔ ۴۲۱ ای خط سبز کز لب جانان دمیده ای

متن اشعار به نقل از گنجور.