پرش به محتوای اصلی
صائب

صائب

مطالع

۵۱۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۴۲۲ هر لحظه خرابم کند آن چشم به رنگی
  2. شمارهٔ ۴۲۳ با خود پرداز از منزل طرازی
  3. شمارهٔ ۴۲۴ گر می نمی ستانی ای زاهد ریایی
  4. شمارهٔ ۴۲۵ در حریمی که لب خود به شکرخنده گشایی
  5. شمارهٔ ۴۲۶ در بسته حجاب بود گرچه گلشنش
  6. شمارهٔ ۴۲۷ بر گردن است خون دو صد کشته چون منش
  7. شمارهٔ ۴۲۸ ماهی که عرض می دهد از فلس، مال خویش
  8. شمارهٔ ۴۲۹ از کرم آن کس که شهرت است مرادش
  9. شمارهٔ ۴۳۰ چون آتش است رغبت بی منتهای حرص
  10. شمارهٔ ۴۳۱ با قد خم گشته روگردان مشو از راه حق
  11. شمارهٔ ۴۳۲ بی فسادی نیست گر رو در صلاح آرند خلق
  12. شمارهٔ ۴۳۳ مرو از راه به احسان خسیسانه خلق
  13. شمارهٔ ۴۳۴ نیست از گرد مذلت متواضع را باک
  14. شمارهٔ ۴۳۵ برات رزق ترا از زراعت ایزد پاک
  15. شمارهٔ ۴۳۶ می کند عیب نمایان را هنرپرور کمال
  16. شمارهٔ ۴۳۷ روزگاری شد دل افسرده دارم در بغل
  17. شمارهٔ ۴۳۸ هر که را از سایلان ناشاد می سازد بخیل
  18. شمارهٔ ۴۳۹ هر که از لاغری انگشت نما شد چو هلال
  19. شمارهٔ ۴۴۰ تن گران و جان نزار و دل کباب است از طعام
  20. شمارهٔ ۴۴۱ لازم یکدیگر افتاده است ناکامی و کام
  21. شمارهٔ ۴۴۲ حرص کرد از دعوی فقر و فنا شرمنده ام
  22. شمارهٔ ۴۴۳ می چکد چون شمع آتش از زبان خامه ام
  23. شمارهٔ ۴۴۴ اشک خونین بس که زد جوش از دل دیوانه‌ام
  24. شمارهٔ ۴۴۵ ناز آن لبها ز خط از قدردانی می کشم
  25. شمارهٔ ۴۴۶ گرچه در راه سخن کرده است از سر پا قلم
  26. شمارهٔ ۴۴۷ از خموشی ما ز دست هرزه نالان رسته ایم
  27. شمارهٔ ۴۴۸ ما به رنجش اکتفا از تندخویان کرده ایم
  28. شمارهٔ ۴۴۹ غم به آه از سینه افگار برمی آوریم
  29. شمارهٔ ۴۵۰ چند دل ز اندیشه بیش و کم روزی خوریم؟
  30. شمارهٔ ۴۵۱ بر زمین خط از خیال سرو قدی می کشیم
  31. شمارهٔ ۴۵۲ کجا شور قیامت تلخ سازد خواب شیرینم؟
  32. شمارهٔ ۴۵۳ ما نه امروز ز گلگشت چمن سیر شدیم
  33. شمارهٔ ۴۵۴ چنان که جمله عبادات از وضوست تمام
  34. شمارهٔ ۴۵۵ نجست ناوک آهی درست از شستم
  35. شمارهٔ ۴۵۶ مرا که هست میسر سبو به دوش کشم
  36. شمارهٔ ۴۵۷ به دست چون شکن زلف او شمار کنم
  37. شمارهٔ ۴۵۸ کجاست مشت زری تا چو گل به باد دهیم
  38. شمارهٔ ۴۵۹ دل را ز زلف آن بت پرفن گرفته ام
  39. شمارهٔ ۴۶۰ از بس که بی گمان به در دل رسیده ام
  40. شمارهٔ ۴۶۱ جان دگر ز بوسه دلدار یافتم
  41. شمارهٔ ۴۶۲ از جلوه ات ز هوش من زار می روم
  42. شمارهٔ ۴۶۳ ما در جهان قرار اقامت نداده ایم
  43. شمارهٔ ۴۶۴ ز اهل کرم به هند کسی را ندیده ایم
  44. شمارهٔ ۴۶۵ پیوسته ما ز فکر دو عالم مشوشیم
  45. شمارهٔ ۴۶۶ ما آبروی فقر به گوهر نمی دهیم
  46. شمارهٔ ۴۶۷ طرفی ز نهال قد آن شوخ نبستم
  47. شمارهٔ ۴۶۸ از دل نبرد زنگ الم باد بهارم
  48. شمارهٔ ۴۶۹ ما از لب خامش ز سخن داد گرفتیم
  49. شمارهٔ ۴۷۰ ما همچو شرر تلخی غربت نکشیدیم
  50. شمارهٔ ۴۷۱ یک دم که به کف باده گلرنگ نداریم
  51. شمارهٔ ۴۷۲ ز تن عضوی بود دلهای خودکام
  52. شمارهٔ ۴۷۳ روی خوبت زنگ خودبینی زدود از گل‌رخان
  53. شمارهٔ ۴۷۴ حلقه هر در مشو با قامت همچون کمان
  54. شمارهٔ ۴۷۵ نوش‌ها درج است در نیش عتاب‌آلودگان
  55. شمارهٔ ۴۷۶ عیب دنیا را نمی‌بینند کوته‌دیدگان
  56. شمارهٔ ۴۷۷ دل چو روشن گشت در غمخانه دنیا ممان
  57. شمارهٔ ۴۷۸ شد چو سوزن خشک، خار از قرب گل‌پیراهنان
  58. شمارهٔ ۴۷۹ کار صوفی چیست، خاطر را مصفا ساختن
  59. شمارهٔ ۴۸۰ هست با قد دو تا برگ اقامت ساختن
  60. شمارهٔ ۴۸۱ می کند آتش زبان دفع گزند خویشتن

متن اشعار به نقل از گنجور.