پرش به محتوای اصلی
مولانا

مولانا

غزلیات

۳,۲۳۰ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۶۱ چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۶۲ طوطی و طوطی بچه‌ای قند به صد ناز خوری
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۶۳ آه چه دیوانه شدم در طلب سلسله‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۶۴ هر طربی که در جهان گشت ندیم کهتری
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۶۵ آمده‌ای که راز من بر همگان بیان کنی
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۶۶ ای که به لطف و دلبری از دو جهان زیاده‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۶۷ کعبه طواف می‌کند بر سر کوی یک بتی
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۶۸ نیست به جز دوام جان ز اهل دلان روایتی
  9. غزل شمارهٔ ۲۴۶۹ آه خجسته ساعتی که صنما به من رسی
  10. غزل شمارهٔ ۲۴۷۰ جان به فدای عاشقان خوش هوسی است عاشقی
  11. غزل شمارهٔ ۲۴۷۱ سوخت یکی جهان به غم آتش غم پدید نی
  12. غزل شمارهٔ ۲۴۷۲ چشم تو خواب می‌رود یا که تو ناز می‌کنی
  13. غزل شمارهٔ ۲۴۷۳ آب تو ده گسسته را در دو جهان سقا توی
  14. غزل شمارهٔ ۲۴۷۴ ریگ ز آب سیر شد من نشدم زهی زهی
  15. غزل شمارهٔ ۲۴۷۵ باز ترش شدی مگر یار دگر گزیده‌ای
  16. غزل شمارهٔ ۲۴۷۶ هین که خروس بانگ زد وقت صبوح یا فتی
  17. غزل شمارهٔ ۲۴۷۷ سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی
  18. غزل شمارهٔ ۲۴۷۸ باز چه شد تو را دلا باز چه مکر اندری
  19. غزل شمارهٔ ۲۴۷۹ پیش از آنک از عدم کرد وجودها سری
  20. غزل شمارهٔ ۲۴۸۰ ای دل بی‌قرار من راست بگو چه گوهری
  21. غزل شمارهٔ ۲۴۸۱ با همگان فضولکی چون که به ما ملولکی
  22. غزل شمارهٔ ۲۴۸۲ ای که لب تو چون شکر هان که قرابه نشکنی
  23. غزل شمارهٔ ۲۴۸۳ تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی
  24. غزل شمارهٔ ۲۴۸۴ خواجه اگر تو همچو ما بیخود و شوخ و مستیی
  25. غزل شمارهٔ ۲۴۸۵ یاور من توی بکن بهر خدای یاریی
  26. غزل شمارهٔ ۲۴۸۶ ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه‌ای
  27. غزل شمارهٔ ۲۴۸۷ هست به خطه عدم شور و غبار و غارتی
  28. غزل شمارهٔ ۲۴۸۸ ای که غریب آتشی در دل و جان ما زدی
  29. غزل شمارهٔ ۲۴۸۹ گر ز تو بوسه ای خرد صد مه و مهر و مشتری
  30. غزل شمارهٔ ۲۴۹۰ ساقی جان فزای من بهر خدا ز کوثری
  31. غزل شمارهٔ ۲۴۹۱ جمع مکن تو برف را بر خود تا که نفسری
  32. غزل شمارهٔ ۲۴۹۲ هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی
  33. غزل شمارهٔ ۲۴۹۳ رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی
  34. غزل شمارهٔ ۲۴۹۴ زرگر آفتاب را بسته گاز می‌کنی
  35. غزل شمارهٔ ۲۴۹۵ آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صدمنی
  36. غزل شمارهٔ ۲۴۹۶ خواجه ترش مرا بگو سرکه به چند می‌دهی
  37. غزل شمارهٔ ۲۴۹۷ صبح چو آفتاب زد رایت روشناییی
  38. غزل شمارهٔ ۲۴۹۸ مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی
  39. غزل شمارهٔ ۲۴۹۹ مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی
  40. غزل شمارهٔ ۲۵۰۰ چه افسردی در آن گوشه چرا تو هم نمی‌گردی
  41. غزل شمارهٔ ۲۵۰۱ گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودی
  42. غزل شمارهٔ ۲۵۰۲ امیر دل همی‌گوید تو را گر تو دلی داری
  43. غزل شمارهٔ ۲۵۰۳ چو سرمست منی ای جان ز خیر و شر چه اندیشی
  44. غزل شمارهٔ ۲۵۰۴ اگر زهر است اگر شکر چه شیرین است بی‌خویشی
  45. غزل شمارهٔ ۲۵۰۵ چو بی گه آمدی باری درآ مردانه‌ ای ساقی
  46. غزل شمارهٔ ۲۵۰۶ مبارک باشد آن رو را بدیدن بامدادانی
  47. غزل شمارهٔ ۲۵۰۷ بیامد عید ای ساقی عنایت را نمی‌دانی
  48. غزل شمارهٔ ۲۵۰۸ مرا آن دلبر پنهان همی‌گوید به پنهانی
  49. غزل شمارهٔ ۲۵۰۹ بر دیوانگان امروز آمد شاه پنهانی
  50. غزل شمارهٔ ۲۵۱۰ مرا پرسید آن سلطان به نرمی و سخن‌خایی
  51. غزل شمارهٔ ۲۵۱۱ به باغ و چشمه حیوان چرا این چشم نگشایی
  52. غزل شمارهٔ ۲۵۱۲ رها کن ماجرا ای جان فروکن سر ز بالایی
  53. غزل شمارهٔ ۲۵۱۳ بیا ای عارف مطرب چه باشد گر ز خوش خویی
  54. غزل شمارهٔ ۲۵۱۴ درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی
  55. غزل شمارهٔ ۲۵۱۵ یکی گنجی پدید آمد در آن دکان زرکوبی
  56. غزل شمارهٔ ۲۵۱۶ اگر الطاف شمس الدین بدیده برفتادستی
  57. غزل شمارهٔ ۲۵۱۷ ز رنگ روی شمس الدین گرم خود بو و رنگستی
  58. غزل شمارهٔ ۲۵۱۸ اگر امروز دلدارم کند چون دوش بدمستی
  59. غزل شمارهٔ ۲۵۱۹ غلام پاسبانانم که یارم پاسبانستی
  60. غزل شمارهٔ ۲۵۲۰ گر آبت بر جگر بودی دل تو پس چه کاره ستی

متن اشعار به نقل از گنجور.