پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۷۷

سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی

خاربنان خشک را از گل او طراوتی

جان و دل فسرده را از نظرش گشایشی

سنگ سیاه مرده را از گذرش سعادتی

از گذری که او کند گردد سرد دوزخی

وز نظری که افکند زنده شود ولایتی

مرده ز گور برجهد آید و مستمع شود

گر بت من ز مرده‌ای یاد کند حکایتی

آنک ز چشم شوخ او هر نفسی است فتنه‌ای

آنک ز لطف قامتش هر طرفی قیامتی

آه که در فراق او هر قدمی است آتشی

آه که از هوای او می‌رسدم ملامتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۷۹پیش از آنک از عدم کرد وجودها سری
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۸۰ای دل بی‌قرار من راست بگو چه گوهری
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۸۱با همگان فضولکی چون که به ما ملولکی
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۸۲ای که لب تو چون شکر هان که قرابه نشکنی
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۸۳تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۸۴خواجه اگر تو همچو ما بیخود و شوخ و مستیی
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۸۵یاور من توی بکن بهر خدای یاریی
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۸۶ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.