پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۰۳

چو سرمست منی ای جان ز خیر و شر چه اندیشی

براق عشق جان داری ز مرگ خر چه اندیشی

چو من با تو چنین گرمم چه آه سرد می‌آری

چو بر بام فلک رفتی ز بحر و بر چه اندیشی

خوش آوازی من دیدی دواسازی من دیدی

رسن بازی من دیدی از این چنبر چه اندیشی

بر این صورت چه می‌چفسی ز بی‌معنی چه می‌ترسی

چو گوهر در بغل داری ز بدگوهر چه اندیشی

توی گوهر ز دست تو که بجهد یا ز شست تو

همه مصرند مست تو ز کور و کر چه اندیشی

چو با دل یار غاری تو چراغ چار یاری تو

فقیر ذوالفقاری تو از آن خنجر چه اندیشی

چو مد و جر خود دیدی چو بال و پر خود دیدی

چو کر و فر خود دیدی ز هر بی‌فر چه اندیشی

بیا ای خاصه جانان پناه جان مهمانان

توی سلطان سلطانان ز بوالفنجر چه اندیشی

خمش کن همچو ماهی شو در این دریای خوش دررو

چو در قعر چنین آبی از آن آذر چه اندیشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۰۵چو بی گه آمدی باری درآ مردانه‌ ای ساقی
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۰۶مبارک باشد آن رو را بدیدن بامدادانی
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۰۷بیامد عید ای ساقی عنایت را نمی‌دانی
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۰۸مرا آن دلبر پنهان همی‌گوید به پنهانی
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۰۹بر دیوانگان امروز آمد شاه پنهانی
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۱۰مرا پرسید آن سلطان به نرمی و سخن‌خایی
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۱۱به باغ و چشمه حیوان چرا این چشم نگشایی
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۱۲رها کن ماجرا ای جان فروکن سر ز بالایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.