پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۰۹

بر دیوانگان امروز آمد شاه پنهانی

فغان برخاست از جان‌های مجنونان روحانی

میان نعره‌ها بشناخت آواز مرا آن شه

که صافی گشته بود آوازم از انفاس حیوانی

اشارت کرد شاهانه که جست از بند دیوانه

اگر دیوانه‌ام شاها تو دیوان را سلیمانی

شها همراز مرغانی و هم افسون دیوانی

بر این دیوانه هم شاید که افسونی فروخوانی

به پیش شاه شد پیری که بربندش به زنجیری

کز این دیوانه در دیوان بس آشوب است و ویرانی

شه من گفت کاین مجنون به جز زنجیر زلف من

دگر زنجیر نپذیرد تو خوی او نمی‌دانی

هزاران بند بردرد به سوی دست ما پرد

الیناراجعون گردد که او بازی است سلطانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۱۱به باغ و چشمه حیوان چرا این چشم نگشایی
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۱۲رها کن ماجرا ای جان فروکن سر ز بالایی
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۱۳بیا ای عارف مطرب چه باشد گر ز خوش خویی
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۱۴درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۱۵یکی گنجی پدید آمد در آن دکان زرکوبی
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۱۶اگر الطاف شمس الدین بدیده برفتادستی
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۱۷ز رنگ روی شمس الدین گرم خود بو و رنگستی
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۱۸اگر امروز دلدارم کند چون دوش بدمستی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.