پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۷۴

ریگ ز آب سیر شد من نشدم زهی زهی

لایق خرکمان من نیست در این جهان زهی

بحر کمینه شربتم کوه کمینه لقمه‌ام

من چه نهنگم ای خدا بازگشا مرا رهی

تشنه‌تر از اجل منم دوزخ وار می‌تنم

هیچ رسد عجب مرا لقمه زفت فربهی

نیست نزار عشق را جز که وصال داروی

نیست دهان عشق را جز کف تو علف دهی

عقل به دام تو رسد هم سر و ریش گم کند

گرچه بود گران سری گرچه بود سبک جهی

صدق نهنده هم توی در دل هر موحدی

نقش کننده هم توی در دل هر مشبهی

نوح ز اوج موج تو گشته حریف تخته‌ای

روح ز بوی کوی تو مست و خراب و والهی

خامش باش و بازرو جانب قصر خامشان

باز به شهر عشق رو ای تو فکنده در دهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۷۶هین که خروس بانگ زد وقت صبوح یا فتی
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۷۷سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۷۸باز چه شد تو را دلا باز چه مکر اندری
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۷۹پیش از آنک از عدم کرد وجودها سری
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۸۰ای دل بی‌قرار من راست بگو چه گوهری
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۸۱با همگان فضولکی چون که به ما ملولکی
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۸۲ای که لب تو چون شکر هان که قرابه نشکنی
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۸۳تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.