پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۹۶

خواجه ترش مرا بگو سرکه به چند می‌دهی

هست شکرلبی اگر سرکه به قند می‌دهی

گر تو نمی‌خری مخر می به هوس همی‌خرم

عاشق و بیخودم مرا هرزه چه پند می‌دهی

پیشتر آ تو ای پری از ترشی توی بری

تاج و کمر عطا کنی بخت بلند می‌دهی

جان به هزار ولوله بهر تو گشت حامله

کآتش عشق خویش را تو به سپند می‌دهی

چون فرهاد می‌کشی جان مرا به که کنی

ور نه به دست جان من از چه کلند می‌دهی

هر چه که می‌دهی بده بی‌خبر آن کسی که او

بر تو گمان برد که تو بهر گزند می‌دهی

برگ گلی همی‌بری باغ به پیش می‌کشی

لاشه خری همی‌بری بیست سمند می‌دهی

شاکر خدمتی ولی گاه ز لاابالیی

نی به گنه همی‌زنی نی به پسند می‌دهی

چون سر زید بشکند چاره عمرو می‌کنی

چون به دمشق قحط شد آب به جند می‌دهی

چند بگفتمت مگو لیک تو را گناه چیست

ای تو چو آسیا به تو آنچ دهند می‌دهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۹۸مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۹۹مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۰۰چه افسردی در آن گوشه چرا تو هم نمی‌گردی
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۰۱گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودی
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۰۲امیر دل همی‌گوید تو را گر تو دلی داری
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۰۳چو سرمست منی ای جان ز خیر و شر چه اندیشی
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۰۴اگر زهر است اگر شکر چه شیرین است بی‌خویشی
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۰۵چو بی گه آمدی باری درآ مردانه‌ ای ساقی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.