پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۸۹

گر ز تو بوسه ای خرد صد مه و مهر و مشتری

تا نفروشی ای صنم کز مه و مهر خوشتری

ور دو هزار جان و دل بر در تو وطن کند

در مگشای ای صنم کز دل و جان تو برتری

آینه کیست تا تو را در دل خویش جا دهد

ای صنما به جان تو کاینه در بننگری

دست مده تو چرخ را تا که به پیش اسب او

غاشیه تو را کشد بر سر خود به چاکری

دولت سنگ پاره‌ای گرچه بیافت چاره‌ای

در تن خویش بنگرد بیند وصف گوهری

ای دل باز شکل من جانب دست عشق او

با پر عشق او بپر چند به پر خود پری

در پی شاه شمس دین تا تبریز می‌دوان

لشکر عشق با وی است رو که تو هم ز لشکری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۹۱جمع مکن تو برف را بر خود تا که نفسری
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۹۲هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۹۳رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۹۴زرگر آفتاب را بسته گاز می‌کنی
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۹۵آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صدمنی
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۹۶خواجه ترش مرا بگو سرکه به چند می‌دهی
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۹۷صبح چو آفتاب زد رایت روشناییی
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۹۸مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.