پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۶۷

کعبه طواف می‌کند بر سر کوی یک بتی

این چه بتی است ای خدا این چه بلا و آفتی

ماه درست پیش او قرص شکسته بسته‌ای

بر شکرش نبات‌ها چون مگسی است زحمتی

جمله ملوک راه دین جمله ملایک امین

سجده کنان که ای صنم بهر خدای رحمتی

اهل هزار بحر و کف گوهر عشق را صدف

زان سوی عزت و شرف سخت بلندهمتی

او است بهشت و حور خود شادی و عیش و سور خود

در غلبات نور خود آه عظیم آیتی

بشنو این خطاب را ساخته شو جواب را

ذره مر آفتاب را گشت حریف و بابتی

ای تبریز محرمت شمس هزار مکرمت

گشته سخن سبوصفت بر یم بی‌نهایتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۶۹آه خجسته ساعتی که صنما به من رسی
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۷۰جان به فدای عاشقان خوش هوسی است عاشقی
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۷۱سوخت یکی جهان به غم آتش غم پدید نی
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۷۲چشم تو خواب می‌رود یا که تو ناز می‌کنی
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۷۳آب تو ده گسسته را در دو جهان سقا توی
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۷۴ریگ ز آب سیر شد من نشدم زهی زهی
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۷۵باز ترش شدی مگر یار دگر گزیده‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۷۶هین که خروس بانگ زد وقت صبوح یا فتی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.