پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۶۱

چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی

بی‌دل من بی‌دل من راست شدی هر چه بدی

گر کژ و گر راست شدی ور کم ور کاست شدی

فارغ و آزاد بدی خواجه ز هر نیک و بدی

هیچ فضولی نبدی هیچ ملولی نبدی

دانش و گولی نبدی طبل تحیات زدی

خواجه چه گیری گروم تو نروی من بروم

کهنه نه‌ام خواجه نوم در مدد اندر مددی

آتش و نفتم نخورد ور بخورد بازدهد

چون عددی را بخورد بازدهد بی‌عددی

بر سر خرپشته من بانگ زن ای کشته من

دانک من اندر چمنم صورت من در لحدی

گرچه بود در لحدی خوش بودش با احدی

آنک در آن دام بود کی خوردش دام و ددی

و آنک از او دور بود گرچه که منصور بود

زارتر از مور بود ز آنک ندارد سندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۶۳آه چه دیوانه شدم در طلب سلسله‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۶۴هر طربی که در جهان گشت ندیم کهتری
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۶۵آمده‌ای که راز من بر همگان بیان کنی
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۶۶ای که به لطف و دلبری از دو جهان زیاده‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۶۷کعبه طواف می‌کند بر سر کوی یک بتی
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۶۸نیست به جز دوام جان ز اهل دلان روایتی
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۶۹آه خجسته ساعتی که صنما به من رسی
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۷۰جان به فدای عاشقان خوش هوسی است عاشقی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.