فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱ - در مدح محمد بن علی خاص از سرداران سلطان ابراهیم غزنوی چون نای بینوایم ازین نای بینوا
- شمارهٔ ۲ - در ستایش محمود شاه شاها، جهانشاهی و شاه جهانیا
- شمارهٔ ۳ - در ستایش ابورشد رشید ای رفیقان من ای عمر و منصور و عطا
- شمارهٔ ۴ - مدح صاحب اجل العمید منصور بن سعید بن احمد خردم نمود گردش چرخ چو آسیا
- شمارهٔ ۵ - در مدح منصور بن سعید شب آمد و غم من گشت یک دو تا فردا
- شمارهٔ ۶ - مدح سیف الدوله محمود بن ابراهیم زهی موفق و منصور شاه بی همتا
- شمارهٔ ۷ - وصف بهار و مدح سلطان محمود به نو بهاران غواص گشت ابر هوا
- شمارهٔ ۸ - مدح سلطان مسعود بن ابراهیم زلفین سیاه آن بت زیبا
- شمارهٔ ۹ - هم در مدح او تا از بر من دور شد آن لعبت زیبا
- شمارهٔ ۱۰ - وصف شب و ستارگان آسمان و ستایش علی الخاص دوش در روی گنبد خضرا
- شمارهٔ ۱۱ - وصف ابر و ثنای سیف الدوله محمود بن ابراهیم سپاه ابر نیسانی ز دریا رفت بر صحرا
- شمارهٔ ۱۲ - مدح سلطان مسعود نشسته ام ز قدم تا سر اندر آتش و آب
- شمارهٔ ۱۳ - هم در ثنای او ببرد خنجر خسرو قرار از آتش و آب
- شمارهٔ ۱۴ - ستایش سلطان ظهیرالدوله ابراهیم مرا ازین تن رنجور و دیده بی خواب
- شمارهٔ ۱۵ - در مدح امیر ابونصر فارسی ز خاک و باد که هستند یار آتش و آب
- شمارهٔ ۱۶ - در مدح سیف الدوله محمود چو باغ گشت خراب از خزان نماندش آب
- شمارهٔ ۱۷ - هم در مدح سیف الدوله محمود بخاست از دل و از دیده من آتش و آب
- شمارهٔ ۱۸ - در ستایش سلطان محمود هوای روشن بگرفت تیره رنگ سحاب
- شمارهٔ ۱۹ - هم در مدح سلطان محمود چیست آن کاتشش زدوده چو آب
- شمارهٔ ۲۰ - وصف بهار و ستایش سیف الدوله محمود مگر مشاطه بستان شدند با دو سحاب
- شمارهٔ ۲۱ - در شرح گرفتاری و مدح عبدالحمید احمد بن عبدالصمد چون از فراق دوست خبر دادم آن غراب
- شمارهٔ ۲۲ - در مدح ابوالمؤید منصور بن سعید بن احمد شد مشک شب چو عنبر اشهب
- شمارهٔ ۲۳ - هم در مدح او قوت روح خون انگور است
- شمارهٔ ۲۴ - در ثنای سلطان مسعود ملک جوان است و شهریار جوان است
- شمارهٔ ۲۵ - در مدح سلطان مسعود بن ابراهیم چه خوش عیش و چه خرم روزگار است
- شمارهٔ ۲۶ - هم در مدح او ملک مسعود ابراهیم شاه است
- شمارهٔ ۲۷ - در مدیح دل از دولت همیشه شاد بادت
- شمارهٔ ۲۸ - حسب حال خویش گوید این چنین رنج کز زمانه مراست
- شمارهٔ ۲۹ - در مدح ابونصر پارسی و شرح گرفتاری از پس من غمست و پیش غم است
- شمارهٔ ۳۰ - مدیح عبدالحمید بن احمد جشن اسلام عید قربانست
- شمارهٔ ۳۱ - در ستایش سلطان محمود و اقتفای استاد لبیبی به نظم و نثر کسی را گر افتخار سزاست
- شمارهٔ ۳۲ - در مدح ثقه الملک طاهربن علی طاهر ثقت الملک سپهر است و جهانست
- شمارهٔ ۳۳ - شکایت از اوضاع و مدح عمید حسن هیچ کس را غم ولایت نیست
- شمارهٔ ۳۴ - در مدح ابوالرشد رشید بن محتاج پسر محتاج ای من شده محتاج به تو
- شمارهٔ ۳۵ - در مدح عمید حسن امروز هیچ خلق چو من نیست
- شمارهٔ ۳۶ - در رثای سید حسن بر تو، سید حسن، دلم سوزد
- شمارهٔ ۳۷ - در آغاز گرفتاری ساخته است تا مرا بود بر ولایت دست
- شمارهٔ ۳۸ - در ستایش مردانگی و جنگجویی تا توانی مکش ز مردی دست
- شمارهٔ ۳۹ - در مدح پادشاه ماه صیام آمد این ملک به سلامت
- شمارهٔ ۴۰ - وداع محبوب و قصد سفر گه وداع بت من مرا کنار گرفت
- شمارهٔ ۴۱ - در ستایش امیر منصور بن سعید کفایت را ستوده اختیار است
- شمارهٔ ۴۲ - اندرز کس را بر اختیار خدای اختیار نیست
- شمارهٔ ۴۳ - حسب حال دلم از نیستی چو ترسا نیست
- شمارهٔ ۴۴ - در ستایش یمین الدوله بهرامشاه ای بت لبت ملیست که آن را خمار نیست
- شمارهٔ ۴۵ - در مدح ثقة الملک طاهربن علی هر چه اقبال بیندیشید آمد همه راست
- شمارهٔ ۴۶ - مدیح بهرامشاه چون ره اندر برگرفتم دلبرم در برگرفت
- شمارهٔ ۴۷ - مدح ملک ارسلان بن مسعود و ذکر خیر بونصر پارسی این عقل در یقین زمانه گمان نداشت
- شمارهٔ ۴۸ - در صفت ابر و مدح یکی از بزرگان زهی هوا را طواف و چرخ را مساح
- شمارهٔ ۴۹ - در مدح علائالدواله مسعود شاه ای عزم سفر کرده و بسته کمر فتح
- شمارهٔ ۵۰ - هم در ثنای او تا جهانست ملک سلطان باد
- شمارهٔ ۵۱ - باز در ستایش او شهریارا خدای یار تو باد
- شمارهٔ ۵۲ - هم در مدح سطان مسعود مسعود پادشاه جهان کامگار باد
- شمارهٔ ۵۳ - باز هم ثنای او شاها بنای ملک به تو استوار باد
- شمارهٔ ۵۴ - ستایش سیف الدوله محمود هوای دوست مرا در جهان سمر دارد
- شمارهٔ ۵۵ - هم در مدح او امیر غازی محمود رای میدان کرد
- شمارهٔ ۵۶ - مدیح کمال الدوله سلطان شیرزاد ز بار نامه دولت بزرگی آمد سود
- شمارهٔ ۵۷ - از وزیر بهروز بن احمد یاری خواهد بهروزبن احمد که وزیر الوزرا شد
- شمارهٔ ۵۸ - در ستایش یکی از صدور و شرح گرفتاری خویش تا تو را در جهان بقا باشد
- شمارهٔ ۵۹ - توسل به علی خاص در زمان گرفتاری ای خاصه شاه شرق فریاد
- شمارهٔ ۶۰ - شکوه از حبس و زندان چو مردمان شب دیرنده عزم خواب کنند
متن اشعار به نقل از گنجور.