پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۵۵ - هم در مدح او

امیر غازی محمود رای میدان کرد

نشاط مرکب میمون و گوی و چوگان کرد

زمین میدان بر اوج چرخ فخر آورد

چو شاه گیتی رای نشاط میدان کرد

فلک ز ترس فراموش کرد دوران را

چو اسب شاه در آوردگاه دوران کرد

ز بیم آنکه رسد گوی شاه بر خورشید

به گرد تاری خورشید روی پنهان کرد

چو دید گردون دوران شاه در میدان

همی نیارد آن روز هیچ دوران کرد

چو هاله گاه شهنشاه اوج گردون بود

گذار گوی ز چوگان بر اوج کیوان کرد

به سم مرکب روی سپهر تاری کرد

به زخم چوگان چشم ستاره حیران کرد

چو دید چوگان مر شاه را چو غران شیر

به دستش اندر خود را چو مار پیچان کرد

چو دید شاه چو پیچنده مار چوگان را

نشاط و رامش و شادی هزار چندان کرد

اگر نه مرکب میمونش هست بادبزان

چرا به رفتن با باد عهد و پیمان کرد

مگر نگین سلیمان به دست خسرو ماست

که چون سلیمان مرباد را به فرمان کرد

چرا سلیمان خود نام مهر سیفی داشت

که باد چونان فرمانبری سلیمان کرد

بسا کها که بر آن کوه شاه چوگان زد

به سم مرکب که پیکرش بیابان کرد

بسا شها که به گشت او ز دوستی ملک

بسا امیر که با رأی شاه عصیان کرد

به تیر شاه مر این را چو تیر بی پر کرد

به تیغ باز مر آن را چو تیغ بی جان کرد

عجب مدار که محمود سیف دولت و دین

به بخت و دولت عالی چنین فراوان کرد

در آنچه جست همه خشندی سلطان جست

هر آنچه کرد ز بهر رضای یزدان کرد

ایا شهی که جهان را کف تو داد نسق

چنانکه رای تو مر ملک را به سامان کرد

هر آن کسی که همی کینه جست با تو به دل

نه دیر زود که بخت بدش پشیمان کرد

تو آن جوادی شاها که آز گیتی را

سخاوت تو بدست فنا گروگان کرد

همیشه جایگهت بوستان دولت باد

که دولت تو جهان را بسان بستان کرد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۵۷ - از وزیر بهروز بن احمد یاری خواهدبهروزبن احمد که وزیر الوزرا شد
  2. شمارهٔ ۵۸ - در ستایش یکی از صدور و شرح گرفتاری خویشتا تو را در جهان بقا باشد
  3. شمارهٔ ۵۹ - توسل به علی خاص در زمان گرفتاریای خاصه شاه شرق فریاد
  4. شمارهٔ ۶۰ - شکوه از حبس و زندانچو مردمان شب دیرنده عزم خواب کنند
  5. شمارهٔ ۶۱ - گله از اختران آسمان و توصیف صبحزیور آسمان چو بگشایند
  6. شمارهٔ ۶۲ - در مدح ثقة الملک طاهربن علیوصف تو چو سرکشان بکردند
  7. شمارهٔ ۶۳ - هم در مدیحای خواجه دل تو شادمان باد
  8. شمارهٔ ۶۴ - در مدح منصور بن سعیداحوال جهان بادگیر باد
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.