پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۶۴ - در مدح منصور بن سعید

احوال جهان بادگیر باد

وین قصه ز من یادگیر یاد

چون طبع جهان باژگونه بود

کردار همه باژگونه بود

از روی عزیزیست بسته باز

وز خاری باشد گشاده خاد

بس زار که بگذاشتیم روز

چون گرمگهش بود بامداد

تیغی که همی آفتاب زد

تیری که سمومش همی گشاد

بر تارک و بر سینه زد همی

اندر جگر و دیده اوفتاد

در حوض و بیابانش چشم و گوش

مانده به شگفتی از آب و باد

دیوانه و شوریده باد بود

زنجیر همی آب را نهاد

این چرخ چنین است بی خلاف

داند که چنین آمدش نهاد

زین چرخ بنالم به پیش آن

کز چرخ به همت دهدم داد

منصور سعید آن که در هنر

از مادر دانش چو او نزاد

او بنده و شاگرد ملک بود

تا گشت خداوند و اوستاد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۶۶ - در ستایش فضایل خود گویدجاهم چو بکاهد خرد فزاید
  2. شمارهٔ ۶۷ - در مدح ابوالفرج و گله از اوبوالفرج ای خواجه آزادمرد
  3. شمارهٔ ۶۸ - در اثبات صانع و بینش خویشجهان را عقل راه کاروان دید
  4. شمارهٔ ۶۹ - شکایت از روزگارروزگاریست سخت بی فریاد
  5. شمارهٔ ۷۰ - شکوه از کجروی زمانهچون منی را فلک بیازارد
  6. شمارهٔ ۷۱ - در مدح ثقة الملک طاهر و شرح گرفتاری خودتا بقا مایه نما باشد
  7. شمارهٔ ۷۲ - در مدح گویدای خداوند رحمت ایزد
  8. شمارهٔ ۷۳ - ستایش ملک ارسلانز سر گیتی پیر بوده جوان شد
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.