پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۶۹ - شکایت از روزگار

روزگاریست سخت بی فریاد

کس گرفتار روزگار مباد

شیر بینم شده متابع رنگ

باز بینم شده مسخر خاد

نه به جز سوسن ایچ آزادست

نه به جز ابر هست یک تن راد

نه بگفتم نکو معاذالله

این سخن را قوی نیامد لاد

مهترانند مفضل و هر یک

اندر افضال جاودانه زیاد

نیست گیتی به جز شگفتی و نیز

کار من بین که چون شگفت افتاد

صد در افزون زدم به دست هنر

که به من بر فلک یکی نگشاد

در زمان گردد آتش و انگشت

گر بگیرم به کف گل و شمشاد

بار اندوه پشت من بشکست

بشکند چون دو تا کنی پولاد

نشنود دل اگر بوم خاموش

نکند سود اگر کنم فریاد

گرچه اسلاف من بزرگانند

هر یک اندر هنر همه استاد

نسبت از خویشتن کنم چو گهر

نه چو خاکسترم کز آتش زاد

چون بد و نیک روزگار همی

بگذرد این چو خاک و آن چون باد

نز بد او به دل شوم غمگین

نه ز نیکش به طبع باشم شاد

این جهان پایدار نیست بدان

که بر آبش نهاده شد بنیاد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۷۱ - در مدح ثقة الملک طاهر و شرح گرفتاری خودتا بقا مایه نما باشد
  2. شمارهٔ ۷۲ - در مدح گویدای خداوند رحمت ایزد
  3. شمارهٔ ۷۳ - ستایش ملک ارسلانز سر گیتی پیر بوده جوان شد
  4. شمارهٔ ۷۴ - مدح شهریار و سپاسگزاری از مراحم اوسزد که باش شاها ز ملک خرم و شاد
  5. شمارهٔ ۷۵ - در تهنیت لوا و عهد خلیفه و مدیح ملک ارسلانلوا و عهد خطاب خلیفه بغداد
  6. شمارهٔ ۷۶ - در ثنای بهرامشاهکوس ملک آواز نصرت بر کشید
  7. شمارهٔ ۷۷ - هم در مدح اوتا در جهان مکین و مکان باشد
  8. شمارهٔ ۷۸ - وصف پائیز و مدح سیف الدوله محمودباد خزان روی به بستان نهاد
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.