پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۷۳ - ستایش ملک ارسلان

ز سر گیتی پیر بوده جوان شد

که سلطان گیتی ملک ارسلان شد

زمین پادشاهی جهان شهریاری

کزو تاج خورشید و تخت آسمان شد

قران را ازین فخر برتر نباشد

که شاهی چو این شاه صاحب قران شد

هر آن نامور شاه کاندر زمانه

نه در خدمت شاه بسته میان شد

همه روزگارش دگر شد حقیقت

نسیمش سموم و بهارش خزان شد

نمانده ست بدخواه را هیچ راحت

که شادیش غم گشت و سودش زیان شد

جهاندار شاها همه بندگان را

دل و جان ز تو خرم و شادمان شد

شدندی فدا پادشاهان گیتی

فدای چو تو پادشاهی توان شد

در آئین دین ناسخی گشت عدلت

که منسوخ از آن عدل نوشیروان شد

هر آن کس که هر سو همی کاروان زد

ز انصاف تو رهبر کاروان شد

نیارست فتنه دلیری نمودن

چو عدل تو بر ملک تو پاسبان شد

بنالید گنج تو از بخشش تو

چو جود تو بر گنج تو قهرمان شد

بسا رزمگه کز دلیران جنگی

زمین و هوا پر ز شخص و روان شد

ز گرد سپه شد هوا چون بنفشه

ز خون یلان خاک چون ارغوان شد

ز تیغ چو نیلوفر آبدارت

رخ سرکشان زرد چون زعفران شد

به زیر تو رخش تو را گاه حمله

ز دولت رکاب و ز نصرت عنان شد

چو از آتش تیغ و از باد حمله

هوا پر شد زمین پر دخان شد

سر و دل گران و سبک شد چو ناگه

عنانت سبک شد رکابت گران شد

کمانور که با تیر پیش تو آمد

به بالا کمان و بدل تیردان شد

ثنا و مدیح تو این شاه شاهان

نگهبان تن گشت و تعویذ جان شد

مرا از برای ثنا و مدیحت

همه جان سخن شد همه تن زبان شد

جهان کینه ور بود بر من چو خواندم

ثنای تو بر جان من مهربان شد

جوان باد بختت که این جان غمگین

به اقبال و رای تو شاد و جوان شد

ز بزم تو ای شاه قصر همایون

به شادی و رامش چو دارالجنان شد

شد امید مهمان به انواع نعمت

چو جود تو در مملکت میزبان شد

بران هر مرادی که داری که گیتی

چنان چون مراد تو باشد چنان شد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۷۵ - در تهنیت لوا و عهد خلیفه و مدیح ملک ارسلانلوا و عهد خطاب خلیفه بغداد
  2. شمارهٔ ۷۶ - در ثنای بهرامشاهکوس ملک آواز نصرت بر کشید
  3. شمارهٔ ۷۷ - هم در مدح اوتا در جهان مکین و مکان باشد
  4. شمارهٔ ۷۸ - وصف پائیز و مدح سیف الدوله محمودباد خزان روی به بستان نهاد
  5. شمارهٔ ۷۹ - مدح یکی از اکابرای بزرگی که دین و دولت را
  6. شمارهٔ ۸۰ - چیستان و گریز به مدح خواجه ابوطاهر عمرلعبتی را که صد هنر باشد
  7. شمارهٔ ۸۱ - گفتگو از روشنان فلکی و سیاهکاری آنانچو سوده دوده به روی هوا برافشانند
  8. شمارهٔ ۸۲ - در شکایت از تیره روزی خویش گویددلم ز اندوه بی حد همی نیاساید
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.