پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۷۷ - هم در مدح او

تا در جهان مکین و مکان باشد

بهرامشاه شاه جهان باشد

شاه شهاب تیر که دستش را

قوس قزح سزد که کمان باشد

باشد جهان پیر جوان تا او

با رای پیر و بخت جوان باشد

صد یک ز مدح او نشود گفته

گر در دهان هزار زبان باشد

شاید که رخش باد تک او را

نصرت رکاب و فتح عنان باشد

او را چو در نبرد برانگیزد

ناوردگاه چرخ کیان باشد

ای خسروی که ملک تو در گیتی

چون قرص آفتاب عیان باشد

آن پادشاه تویی که برای تو

در شخص پادشاهی جان باشد

صاحب قران تو باشی در گیتی

تا در سپهر حکم قران باشد

هر ساعتی ز دولت پاینده

در ملک تو هزار نشان باشد

تا چرخ هر چه خواهد بنماید

از چرخ هر چه خواهی آن باشد

حکم تو بر زمانه بود نافذ

امر تو بر ملوک روان باشد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۷۹ - مدح یکی از اکابرای بزرگی که دین و دولت را
  2. شمارهٔ ۸۰ - چیستان و گریز به مدح خواجه ابوطاهر عمرلعبتی را که صد هنر باشد
  3. شمارهٔ ۸۱ - گفتگو از روشنان فلکی و سیاهکاری آنانچو سوده دوده به روی هوا برافشانند
  4. شمارهٔ ۸۲ - در شکایت از تیره روزی خویش گویددلم ز اندوه بی حد همی نیاساید
  5. شمارهٔ ۸۳ - دریغ بر جوانیدریغا جوانی و آن روزگار
  6. شمارهٔ ۸۴ - داستان تبه روزی و گرفتاریبیچاره تن من که ز غم جانش برآمد
  7. شمارهٔ ۸۵ - در مدح سلطان ظهیرالدوله ابراهیمشهریارا کردگارت یار باد
  8. شمارهٔ ۸۶ - در مدح علاءالدوله سلطان مسعودهر ساعتی ز عشق تو حالم دگر شود
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.