پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۸۳ - دریغ بر جوانی

دریغا جوانی و آن روزگار

که از رنج پیری تن آگه نبود

نشاط من از عیش کمتر نشد

امید من از عمر کوته نبود

ز سستی مرا آن پدید آمده ست

درین مه که هرگز در آن مه نبود

سبک خشک شد چشمه بخت من

مگر آب آن چشمه را ره نبود

در آن جا هم افکند گردون دون

که از ژرفی آن چاه را ته نبود

بهشتم همی عرضه کرد و مرا

حقیقت که دوزخ جز آن چه نبود

بسا شب که در حبس بر من گذشت

که بینای آن شب جز اکمه نبود

سیاهی سیاه و درازی دراز

که آن را امید سحرگه نبود

یکی بودم و داند ایزد همی

که بر من موکل کم ازده نبود

به گوش اندرم جز کس و بس نشد

به لفظ اندرم جز اه و وه نبود

بدم ناامید و زبان مرا

همه گفته جز حسبی الله نبود

به شاه ار مرا دشمن اندر سپرد

نکو دید خود را و ابله نبود

که او آب و باد مرا در جهان

همه ساله جز خاک و جز که نبود

موجه شمرد او حدیث مرا

به ایزد که هرگز موجه نبود

چو شطرنج بازان دغایی بکرد

مرا گفت هین شه کن و شه نبود

گرین قصه او ساخت معلوم شد

که جز قصه شیر و روبه نبود

اگر من منزه نبودم ز عیب

کس از عیب هرگز منزه نبود

گرم نعمتی بود کاکنون نماند

کنون دانشی هست کانگه نبود

چو من دستگه داشتم هیچ وقت

زبان مرا عادت نه نبود

به هر گفته از پر هنر عاقلان

جوابم جز احسنت و جز خه نبود

تنم شد مرفه ز رنج عمل

که آنگه ز دشمن مرفه نبود

درین مدت آسایشی یافتم

که گه بودم آسایش و گه نبود

جدا گشتم از درگه پادشاه

بدان درگهم بیش ازین ره نبود

گرفتم کنون درگه ایزدی

کزین به مرا هیچ درگه نبود

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۸۵ - در مدح سلطان ظهیرالدوله ابراهیمشهریارا کردگارت یار باد
  2. شمارهٔ ۸۶ - در مدح علاءالدوله سلطان مسعودهر ساعتی ز عشق تو حالم دگر شود
  3. شمارهٔ ۸۷ - در مدح ارسلان بن مسعودز شاه بینم دل های اهل حضرت شاد
  4. شمارهٔ ۸۸ - هم در ستایش اوشاهی که پیر گشته جهان را جوان کند
  5. شمارهٔ ۸۹ - باز در مدح اواز جور زمانه را جدا کرد
  6. شمارهٔ ۹۰ - در تهنیت تولد خسرو ملک فرزند ملک ارسلانهزار خرمی اندر زمانه گشت پدید
  7. شمارهٔ ۹۱ - ستایش سیف الدوله محمودخویشتن را سوار باید کرد
  8. شمارهٔ ۹۲ - در تسلیت یکی از اکابربزرگوار خدایا چنان نمود خرد
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.