پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۸۱ - گفتگو از روشنان فلکی و سیاهکاری آنان

چو سوده دوده به روی هوا برافشانند

فروغ آتش روشن ز دود بنشانند

سپهر گردان بس چشم ها گشاید باز

که چشم های جهان را همه بخسبانند

از آن سبیکه زر کافتاب گویندش

زند ستامی کانرا ستارگان خوانند

چنان گمان بودم کآسیای گردون را

همی به تیزی بر فرق من بگردانند

ز آب دیده گریان چو تیغم آب دهند

کز آتش دل سوزان مرا بتفسانند

کنند رویم همرنگ برگ رز به خزان

چو شوشه رزم اندر بلا بپیچانند

گرفتم انس به غم ها و اندهان گر چند

منازغان چو دل و زندگانی و جانند

دمادمند و نیابند بر تنم پیدا

به ریگ تافته بر قطره های بارانند

بدین فروخته رویان نگه کنم که همی

به نور طبعی روی زمین فروزانند

سپهبدان برآشفته لشکری گشتند

چنانکه خواهند از هر سویی همی رانند

گمان مبر که مگر طبع های مختلفند

گمان مبر که همه طبع ها برنجانند

مسافران نواحی هفت گردونند

مؤثران مزاج چهار ارکانند

هلاک و عیش و بد و نیک و شدت و فرجند

غم و سرور و کم و بیش و درد و درمانند

به شکل همجنس از با بهانه همجنسند

به نور همسان و ز فعل ها نه همسانند

به هر قدم حکم روزگار و گردونند

به هر نظر سبب آشکار و پنهانند

همه بلند برآرند پس فرو فکنند

همی فراوان بدهند و باز بستانند

همه بلند برآرند پس فرو فکنند

همی فراوان بدهند و باز بستانند

کجا توانم جستن که تیز پایانند

چه چاره دانم کردن که چیره دستانند

روندگان سپهرند و لنگشان خواهم

ز بهر آنکه مرا رهبران زندانند

اگر خلندم در دیده نیست هیچ شگفت

که تیره شب را بر فرق قوس پیکانند

روا بود که ازین اختران گله نکنم

که بی گمان همه فرمانبران یزدانند

ز اهل عصر چه خواهم که اهل عصر همه

به خوی و طبع ستوران ماده را مانند

گر به رحمت ایشان فریفته نشوی

نکو نگر که همه اندک و فراوانند

مخواه تابش از ایشان اگر همه مهرند

مجوی گوهر از ایشان اگر همه کانند

به جان خرند قصاید ز من خردمندان

اگر چه طبع مرا زان کلام ارزانند

ز چرخ عقلم زادند وز جمال و بقا

ستارگان را مانند و جاودان مانند

زمانه گفته من حفظ کرد و نزدیکست

که اخترانش بر آفتاب و مه خوانند

چنان که بیضه عنبر به بوی دریابند

مرا بدانند آنها که شعر من خوانند

محل این سخن سرفراز بشناسند

کسان که سغبه مسعود سعد سلمانند

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۸۳ - دریغ بر جوانیدریغا جوانی و آن روزگار
  2. شمارهٔ ۸۴ - داستان تبه روزی و گرفتاریبیچاره تن من که ز غم جانش برآمد
  3. شمارهٔ ۸۵ - در مدح سلطان ظهیرالدوله ابراهیمشهریارا کردگارت یار باد
  4. شمارهٔ ۸۶ - در مدح علاءالدوله سلطان مسعودهر ساعتی ز عشق تو حالم دگر شود
  5. شمارهٔ ۸۷ - در مدح ارسلان بن مسعودز شاه بینم دل های اهل حضرت شاد
  6. شمارهٔ ۸۸ - هم در ستایش اوشاهی که پیر گشته جهان را جوان کند
  7. شمارهٔ ۸۹ - باز در مدح اواز جور زمانه را جدا کرد
  8. شمارهٔ ۹۰ - در تهنیت تولد خسرو ملک فرزند ملک ارسلانهزار خرمی اندر زمانه گشت پدید
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.