پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۶۷ - در مدح ابوالفرج و گله از او

بوالفرج ای خواجه آزادمرد

هجر و وصال تو مرا خیره کرد

دید ز سختی تن و جان آنچه دید

خورد ز تلخی دل و جان آنچه خورد

سخت بدردم ز دل سخت گرم

نیک برنجم ز دم نیک سرد

پیر شدن در دم دولت همی

محنت ناگاه به من باز خورد

گرچه به صد دیده به جیحون درم

از سرم این چرخ برآورد گرد

بسته یکی شیرم گویی به جای

دیده ز خون سرخ و رخ از هول زرد

گر نکشم تیغ زبان چون کنم

با فلک گردان تنها نبرد

روز و شب اینجا به قمار اندرم

هست حریفم فلک لاجورد

مهره او سی سیه و سی سپید

گردش او زیر یکی تخت نرد

عمر همی بازم و بازم همی

داو ز من می برد این گرد گرد

ای به بلندی سخن شاعران

هرگز مانند تو نابوده مرد

فرشی گستردمت از دوستی

باز که فرمودت کاندر نورد

روی توام از همه چیز آرزوست

خسته همی جوید درمان درد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۶۹ - شکایت از روزگارروزگاریست سخت بی فریاد
  2. شمارهٔ ۷۰ - شکوه از کجروی زمانهچون منی را فلک بیازارد
  3. شمارهٔ ۷۱ - در مدح ثقة الملک طاهر و شرح گرفتاری خودتا بقا مایه نما باشد
  4. شمارهٔ ۷۲ - در مدح گویدای خداوند رحمت ایزد
  5. شمارهٔ ۷۳ - ستایش ملک ارسلانز سر گیتی پیر بوده جوان شد
  6. شمارهٔ ۷۴ - مدح شهریار و سپاسگزاری از مراحم اوسزد که باش شاها ز ملک خرم و شاد
  7. شمارهٔ ۷۵ - در تهنیت لوا و عهد خلیفه و مدیح ملک ارسلانلوا و عهد خطاب خلیفه بغداد
  8. شمارهٔ ۷۶ - در ثنای بهرامشاهکوس ملک آواز نصرت بر کشید
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.