پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۵۶ - مدیح کمال الدوله سلطان شیرزاد

ز بار نامه دولت بزرگی آمد سود

بدین بشارت فرخنده شاد باید بود

نمونه ای ز جلالت به دهر پیدا شد

ستاره ای ز سعادت به خلق روی نمود

به باغ دولت و اقبال شاخ شادی رست

که مملکت را زو بار و سایه بینی زود

همی به رمز چه گویم صریح خواهم گفت

جهان ملک ملکی در جهان ملک افزود

بر این سعادت لوهور خلعتی پوشید

ز کامرانی تا روز شادمانی بود

ز بس نشاط که در طبع مردمان آویخت

بدین دو هفته به شبها یک آدمی نغنود

به دوستکامی این باده ای بدان آورد

به شادمانی آن دسته ای ازین بربود

نشست شاه به سور و همیشه سورش باد

بر مراد دل از کشته عزیز درود

شد مصاف شکن شیرزاد شیر شکر

که جان کفر به پولاد هندوی پالود

گهی به مرکب پوینده قعر بحر شکافت

گهی به رایت بر رفته اوج چرخ بسود

به هر زمین که درآمد چو آب لشکر او

ز تاب آتش شمشیر او برآمد دود

نمود خون عدو بر کشیده خنجر او

به گونه شفق سرخ بر سپهر کبود

عریض جاهش پهنای هر دیار گرفت

بلند قدرش بالای هر فلک پیمود

بدین نهاد که شوید همی جهان از کفر

نماند خواهد بومی ز هند کفرآلود

چو شد سخاوت او بر زمانه مستولی

نیاز کرد جهان را به درد دل بدرود

چو بر خزانه نبخشود و مالها بخشید

نماند کس که بر آن کس ببایدش بخشود

بزرگ بارخدایا تو آن شهی که جهان

جز آن نکرد که شاهانه همتت فرمود

فلک شناس نداند به راستیت شناخت

ملک ستای نداند به واجبیت ستود

نه چشم گردون چون کرده تو صورت دید

نه گوش گیتی چون گفته تو لفظ شنود

دل رعیت و چشم حشم به دولت تو

به بزم و رزم تو بر شادی و نشاط آسود

ز سور فرخ تو روی خرمی افروخت

ز فتح شامل تو جان کافری فرسود

به رزمگاه تو بارنده ابر لؤلؤ ریخت

به بزمگاه تو پوینده باد عنبر سود

به باغ لهو تو رامش چو ارغوان خندید

ز شاخ مدح تو دولت چو عندلیب سرود

همیشه تا شود از باغ دشت مشک آگین

همیشه تا شود از مهر کوه زر اندود

بقات باد که امروز مایه دولت

ز روزگار بقای تو را شناسد سود

زمانه و فلکت رهنمای و یاری گر

خدایگان و خدای از تو راضی و خشنود

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۵۸ - در ستایش یکی از صدور و شرح گرفتاری خویشتا تو را در جهان بقا باشد
  2. شمارهٔ ۵۹ - توسل به علی خاص در زمان گرفتاریای خاصه شاه شرق فریاد
  3. شمارهٔ ۶۰ - شکوه از حبس و زندانچو مردمان شب دیرنده عزم خواب کنند
  4. شمارهٔ ۶۱ - گله از اختران آسمان و توصیف صبحزیور آسمان چو بگشایند
  5. شمارهٔ ۶۲ - در مدح ثقة الملک طاهربن علیوصف تو چو سرکشان بکردند
  6. شمارهٔ ۶۳ - هم در مدیحای خواجه دل تو شادمان باد
  7. شمارهٔ ۶۴ - در مدح منصور بن سعیداحوال جهان بادگیر باد
  8. شمارهٔ ۶۵ - در ستایش امیر ابونصر فارسیای آن که فلک نصرت الهی
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.