پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۲۲ - در مدح ابوالمؤید منصور بن سعید بن احمد

شد مشک شب چو عنبر اشهب

شد در شبه عقیق مرکب

زان بیم کافتاب زند تیغ

لرزان شده ز گردون کوکب

ما را به صبح مژده همی داد

آن راست گو خروس مجرب

می زد دو بال خود را بر هم

از چیست آن ندانم یارب

هست از نشاط آمدن روز

یا از تأسف شدن شب

ای ماه روی سلسله زلفین

وی نوش لب سیمین غبغب

پیش من آر باده از آن روی

نزد من آر بوسه از آن لب

دل را نکرد باید مغرور

تن را نداشت باید متعب

در دولت و سعادت صاحب

کاداب ازو شدست مهذب

منصوربن سعید بن احمد

کش بنده اند حران اغلب

آنکو عمید رفت ز خانه

وانکو ادیب رفت به مکتب

در فضل بی نظیر و نه مغرور

در اصل بی قرین و نه معجب

از خلق اوست چشمه خورشید

وز خلق اوست عنبر اشهب

نزدیک کردگار مکرم

در پیش شهریار مقرب

در هر زمان به دانش ممدوح

در هر دلی به جود محبب

ای در اصول فضل مقدم

وی در فنون علم مدرب

تقصیر اگر فتاد به خدمت

من بنده را مدار معاتب

کامد همی راهی را یک چند

دور از جمال مجلس توتب

تا بر زمین بروید نسرین

تا بر فلک برآید عقرب

جاه تو باد میمون طالع

جان تو باد عالی مرقب

در مجلست ز رتبت مفرش

بر آخورت ز دولت مرکب

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۴ - در ثنای سلطان مسعودملک جوان است و شهریار جوان است
  2. شمارهٔ ۲۵ - در مدح سلطان مسعود بن ابراهیمچه خوش عیش و چه خرم روزگار است
  3. شمارهٔ ۲۶ - هم در مدح اوملک مسعود ابراهیم شاه است
  4. شمارهٔ ۲۷ - در مدیحدل از دولت همیشه شاد بادت
  5. شمارهٔ ۲۸ - حسب حال خویش گویداین چنین رنج کز زمانه مراست
  6. شمارهٔ ۲۹ - در مدح ابونصر پارسی و شرح گرفتاریاز پس من غمست و پیش غم است
  7. شمارهٔ ۳۰ - مدیح عبدالحمید بن احمدجشن اسلام عید قربانست
  8. شمارهٔ ۳۱ - در ستایش سلطان محمود و اقتفای استاد لبیبیبه نظم و نثر کسی را گر افتخار سزاست
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.