پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۲۷ - در مدیح

دل از دولت همیشه شاد بادت

که ما شادیم تا بینیم شادت

تو آنی کز خرد چیزی نماندست

درین گیتی که آن ایزد ندادت

ستوده سیرت و پاکیزه طبعت

گزیده فعلت و نیکو نهادت

چو چرخ عالی از رتبت محلت

چو آب صافی از پاکی نژادت

زمین پیراسته است از تیغ تیزت

جهان آراسته است از دست رادت

میان بندگی اقبال بستت

زبان محمدت دولت گشادت

به خدمت بخت هم زانو نشستت

به حرمت فتح در پیش ایستادت

همی تازه شود عالم به نامت

همی باده خورد دولت به یادت

هنرمندی ز تو نادر نباشد

چو ملک شاه باشد اوستادت

همایون باد بر تو عید و هر روز

که از گردون بر آید عید بادت

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۹ - در مدح ابونصر پارسی و شرح گرفتاریاز پس من غمست و پیش غم است
  2. شمارهٔ ۳۰ - مدیح عبدالحمید بن احمدجشن اسلام عید قربانست
  3. شمارهٔ ۳۱ - در ستایش سلطان محمود و اقتفای استاد لبیبیبه نظم و نثر کسی را گر افتخار سزاست
  4. شمارهٔ ۳۲ - در مدح ثقه الملک طاهربن علیطاهر ثقت الملک سپهر است و جهانست
  5. شمارهٔ ۳۳ - شکایت از اوضاع و مدح عمید حسنهیچ کس را غم ولایت نیست
  6. شمارهٔ ۳۴ - در مدح ابوالرشد رشید بن محتاجپسر محتاج ای من شده محتاج به تو
  7. شمارهٔ ۳۵ - در مدح عمید حسنامروز هیچ خلق چو من نیست
  8. شمارهٔ ۳۶ - در رثای سید حسنبر تو، سید حسن، دلم سوزد
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.