پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۳۶ - در رثای سید حسن

بر تو، سید حسن، دلم سوزد

که چو تو هیچ غمگسار نداشت

تن من زار بر تو می‌نالد

که تنم هیچ چون تو یار نداشت

زان تو را خاک در کنار گرفت

که چو تو شاه در کنار نداشت

زان اجل اختیار جان تو کرد

که به از جانت اختیار نداشت

زان بکشتت قضا که بر سر تو

دست جد تو ذوالفقار نداشت

هم به مرگی فگار باد تنی

که دلش مرگ تو فگار نداشت

ای غریبی کجا مصیبت تو

هیچ دانا غریب‌وار نداشت

ای عزیزی که در همه احوال

جان من دوستیت خوار نداشت

تیغ مردانگیت زنگ نزد

گل آزادگیت خار نداشت

آب مهر تو را خلاب نبود

آتش خشم تو شرار نداشت

هیچ میدان فضل و مَرکب عقل

در کفایت چو تو سوار نداشت

من شناسم که چرخ خاک‌نگار

چون سخن‌های تو نگار نداشت

به خطا خاطرت کژی نگرفت

از جفا طبع تو غبار نداشت

نگرفتت عیار اثیر فلک

که مگر بوتهٔ عیار نداشت

سی نشد سالِ عمرِ تو ویحک

سال زاد تو را شمار نداشت

این‌قَدَر داد چون تویی را عمر

شرم بادش که شرم و عار نداشت

بارهٔ عمر تو بجَست ایراک

چون که در تک شد او قرار نداشت

چون بناگوش تو عذار ندید

کو ز مشک سیه عذار نداشت

بد نیارست کرد با تو فلک

تا مرا اندر این حصار نداشت

تن من چون جدا شد از برِ تو

عاجز آمد که دستیار نداشت

دلم از مرگت اعتبار گرفت

که از این محنت اعتبار نداشت

هیچ روزی به شب نشد که مرا

نامهٔ تو در انتظار نداشت

گوشم اول که این خبر بشنود

به روانت که استوار نداشت

زار مسعود از آن همی گرید

که به حق ماتم تو زار نداشت

ماتم روزگار داشته‌ام

که دگر چون تو روزگار نداشت

بارهٔ دولتت ز زین برمید

بُختیِ بختِ تو مهار نداشت

همچنین است عادت گردون

هرچه من گفتمش به کار نداشت

دل بدان خوش کنم که هیچ کسی

در جهان عمر پایدار نداشت

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۸ - در ستایش مردانگی و جنگجوییتا توانی مکش ز مردی دست
  2. شمارهٔ ۳۹ - در مدح پادشاهماه صیام آمد این ملک به سلامت
  3. شمارهٔ ۴۰ - وداع محبوب و قصد سفرگه وداع بت من مرا کنار گرفت
  4. شمارهٔ ۴۱ - در ستایش امیر منصور بن سعیدکفایت را ستوده اختیار است
  5. شمارهٔ ۴۲ - اندرزکس را بر اختیار خدای اختیار نیست
  6. شمارهٔ ۴۳ - حسب حالدلم از نیستی چو ترسا نیست
  7. شمارهٔ ۴۴ - در ستایش یمین الدوله بهرامشاهای بت لبت ملیست که آن را خمار نیست
  8. شمارهٔ ۴۵ - در مدح ثقة الملک طاهربن علیهر چه اقبال بیندیشید آمد همه راست
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.