پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۴۱ - در ستایش امیر منصور بن سعید

کفایت را ستوده اختیار است

شهامت را گزیده افتخار است

عمید ملک منصور سعید آنک

محلش نور چشم کارزار است

وزیر اصلی که از اصل وزارت

جهان مملکت را یادگار است

بزرگی دیر خشم و زود عفو است

کریمی کامگار و بردبار است

جهان بی دانش او ناتمامست

فلک با همت او ناسوار است

به کام مهرش اندر زهر نوش است

به چشم کینش اندر نورنار است

خطا هرگز نیفتد حزم او را

که او را سعد گردون پیشکار است

به حکم تجربت احکام رایش

همه ارکان ملک شهریار است

سرمیدان شدن با کار حیدر

به رونق زان سخن در ذوالفقار است

به نزدیک قیاس انفاس جدش

همه آیات دین کردگار است

نه بی اکرام تو جان را توانست

نه بی انعام تو کان را یسار است

ز جودت موج دریا یک حبابست

ز خشمت جوش دوزخ یک شرارست

نه در بذل تو ذل امتناعست

نه در بر تو رنج انتظار است

اگر میدان فضلت شاهراهست

سزد کاثار خلقت شاهوار است

روا باشد که روی تو امید است

که جودت نودمیده مرغزار است

عجب دارم ز بخت دشمن تو

که بر خود خندد و ناسوگوار است

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۳ - حسب حالدلم از نیستی چو ترسا نیست
  2. شمارهٔ ۴۴ - در ستایش یمین الدوله بهرامشاهای بت لبت ملیست که آن را خمار نیست
  3. شمارهٔ ۴۵ - در مدح ثقة الملک طاهربن علیهر چه اقبال بیندیشید آمد همه راست
  4. شمارهٔ ۴۶ - مدیح بهرامشاهچون ره اندر برگرفتم دلبرم در برگرفت
  5. شمارهٔ ۴۷ - مدح ملک ارسلان بن مسعود و ذکر خیر بونصر پارسیاین عقل در یقین زمانه گمان نداشت
  6. شمارهٔ ۴۸ - در صفت ابر و مدح یکی از بزرگانزهی هوا را طواف و چرخ را مساح
  7. شمارهٔ ۴۹ - در مدح علائالدواله مسعود شاهای عزم سفر کرده و بسته کمر فتح
  8. شمارهٔ ۵۰ - هم در ثنای اوتا جهانست ملک سلطان باد
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.