پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۴۲ - اندرز

کس را بر اختیار خدای اختیار نیست

بر دهر و خلق جز او کامگار نیست

قسمت چنان که باید کردست در ازل

و اندیشه را بر آنچه نهادست کار نیست

بر یک درخت هست دو شاخ بزرگ و این

می بشکند ز بار و بر آن هیچ بار نیست

چون کاین کثیف جرم زمین هست برقرار

چون کاین لطیف چرخ فلک را قرار نیست

آنها که بر شمردم گویی به ذات خویش

موجود گشته اند کشان کردگار نیست

دانی که بی مصور صورت نیامده ست

دانی که این سخن بر عقل استوار نیست

شاید که از سپهر و جهان رنجکی کشد

آن کس کش از سپهر و جهان اعتبار نیست

ای مبتدی تو تجربه از اوستاد گیر

زیرا که به ز تجربه آموزگار نیست

شادی مکن به خواسته و آز کم نمای

کان هر چه هست جز ز جهان مستعار نیست

بدهای روزگار چه می بشمری همی

چون نیک های او بر تو در شمار نیست

از روزگار نیک و بد خویشتن مدان

کز ایزدست نیک و بد از روزگار نیست

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۴ - در ستایش یمین الدوله بهرامشاهای بت لبت ملیست که آن را خمار نیست
  2. شمارهٔ ۴۵ - در مدح ثقة الملک طاهربن علیهر چه اقبال بیندیشید آمد همه راست
  3. شمارهٔ ۴۶ - مدیح بهرامشاهچون ره اندر برگرفتم دلبرم در برگرفت
  4. شمارهٔ ۴۷ - مدح ملک ارسلان بن مسعود و ذکر خیر بونصر پارسیاین عقل در یقین زمانه گمان نداشت
  5. شمارهٔ ۴۸ - در صفت ابر و مدح یکی از بزرگانزهی هوا را طواف و چرخ را مساح
  6. شمارهٔ ۴۹ - در مدح علائالدواله مسعود شاهای عزم سفر کرده و بسته کمر فتح
  7. شمارهٔ ۵۰ - هم در ثنای اوتا جهانست ملک سلطان باد
  8. شمارهٔ ۵۱ - باز در ستایش اوشهریارا خدای یار تو باد
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.