پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۴۹ - در مدح علائالدواله مسعود شاه

ای عزم سفر کرده و بسته کمر فتح

بگشاده چپ و راست فلک بر تو در فتح

مسعود جهانگیری وز چرخ سعادت

هر لحظه به سوی تو فرستد نفر فتح

مانند سنان سر به سوی رزم نهادی

چون نیزه میان بسته ببند کمر فتح

در سایه چتر تو روان بخت تو با تو

در دل طلب نصرت و در سر بطر فتح

چون ابر سپه راندی و چون باد چپ و راست

سوی تو روان گشت ز هر سو خبر فتح

تیره شده روز عدو از تابش تیغت

وز گرد سپاهت شده روشن بصر فتح

گردی که همه تلخ کند کام تو امروز

فردا نهد اندر دهن تو شکر فتح

فتح ار چه گذر دارد در دهر فراوان

جز بر سر تیغ تو نباشد گذر فتح

هر کو نکند ویحک در دل خطر جان

دانند حقیقت که ندارد خطر فتح

چون هست سوی فتح ز گردون نظر سعد

پیوسته سوی تیغ تو باشد نظر فتح

فتح است کزو ملک بود ثابت و دین راست

زین بیش چه خواهید که باشد هنر فتح

فتح و ظفرت کم نبود زانکه به حمله

در دست تو تیغ ظفرست و سپر فتح

آن کس که شناسد هنر هر چه به گیتی است

اندر گهر تیغ تو بیند گهر فتح

بر دشمن تو فتح براندست به تیغ آب

تا تیغ چون آب تو شده ست آبخور فتح

در روی زمین کارگری دارد هر چیز

جز کاری تیغت نبود کارگر فتح

هر کس که گلستانی خواهد به مه دی

گو خاک مصافت بین روز دگر فتح

از خون عدو جوی روان گشته چو وادی

وز شاخ دمانیده شکوفه شجر فتح

از شست تو بر زخم عدو راست رود تیر

زان روی که تیر تو بود راهبر فتح

گویند که از فتح ضرر باشد باشد

گر نقش کند وهم مصور صور فتح

رمح تو و تیغ تو و شمشیر تو باشد

بر دشمن دین باشد بی شک ضرر فتح

چون گفت زنم زخم سبک تیغ گرانت

سوگند گرانش نبود جز به سر فتح

چون فتح ز تیغ تو عزیزست بر ملک

تیغ تو همه ساله عزیزست بر فتح

چون گشت هوا تافته از آتش حمله

جز سایه تیغ تو نباشد زبر فتح

آن ابر سر تیغ که برق است گه زخم

بر لشکر منصور تو بارد مطر فتح

از باغ نشاط تو بروید گل رامش

وز شاخ مراد تو برآید ثمر فتح

از ناچخ و شمشیر تو فتحست نتیجه

کاین مادر فتحست بلی وان پدر فتح

هست این سفر فتح چو آیی ز سفر باز

شاهان جهان نام کنندش سفر فتح

صد فتح کنی بی شک و صد سال از این پس

در هند به هر لحظه ببینند اثر فتح

چندانت بود فتح که در عرصه عالم

هر روز بگویند به هر جا خبر فتح

من جمله کنم نظم و به هر وقت محدث

یک سال به بالین تو خواند اثر فتح

تا شاخ بود بارور از آب و هوا باد

شاخی که ز عدم تو بود بارور فتح

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۵۱ - باز در ستایش اوشهریارا خدای یار تو باد
  2. شمارهٔ ۵۲ - هم در مدح سطان مسعودمسعود پادشاه جهان کامگار باد
  3. شمارهٔ ۵۳ - باز هم ثنای اوشاها بنای ملک به تو استوار باد
  4. شمارهٔ ۵۴ - ستایش سیف الدوله محمودهوای دوست مرا در جهان سمر دارد
  5. شمارهٔ ۵۵ - هم در مدح اوامیر غازی محمود رای میدان کرد
  6. شمارهٔ ۵۶ - مدیح کمال الدوله سلطان شیرزادز بار نامه دولت بزرگی آمد سود
  7. شمارهٔ ۵۷ - از وزیر بهروز بن احمد یاری خواهدبهروزبن احمد که وزیر الوزرا شد
  8. شمارهٔ ۵۸ - در ستایش یکی از صدور و شرح گرفتاری خویشتا تو را در جهان بقا باشد
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.